تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩
از جميع اسباب منقطع گردد ، و بريده شود ، در آن حال يار و ياورى غير از خدا ندارد . و اين معنى فى حدّ نفسه ، معناى خوبى است و ليكن مناسبتى با منظور و مقصود آياتى كه براى بيان آنها آمده است ندارد « 1 » ، زيرا منظور اين است كه بيان كند كه امر فقط به دست خداست ، آن هم تمام مراتب و درجاتش . و اينكه خداوند فقط ، آفريدگار هر چيزى و مدبّر هر امرى است ، و از براى غير خدا ، غير از توهّم و تخيّل سراب وهم و خيال چيزى نيست ، و زينت داده شدن زندگى دنيوى براى غرض امتحان و اختيار است . و اگر مطلب از همان قرارى بود كه مفسّران بيان كرده‌اند ، بهتر آن بود كه در وقت توصيف خداوند ، و در گفتارش : لله الحقّ ، به قوّت ، و عزّت ، و قدرت ، و غلبه ، و غيرها وصف آورده شود ، نه آنكه به كلمهء حقّ موصوف شود ، كه در مقابل باطل است . و همچنين براى گفتارش كه : خود خداوند ، بهترين پاداش ، و خودش بهترين عاقبت است ، وجه ظاهرى و محمل نيكوئى نبود . و حقّ در مسئله آنست كه بگوئيم - و اللّه أعلم - ولايت به معناى مالكيّت در تدبير است ، و اين همان معنائى است كه در ساير مشتقّاتش سارى و جارى است ، نظير همين در گفتار خداى تعالى :
إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ
« 2 » گذشت . يعنى در هنگام احاطهء هلاكت ، و ساقط شدن سلسلهء اسباب از تأثير ، و
هامش
( 1 ) - اين آيات از آيه 32 تا آيه 43 ، از همين سورهء كهف است ، و إجمالا مفادش آنست كه : مثالى خداوند مىآورد ، براى دو مردى كه يكى از آنها باغهاى سرشارى از انگور و خرما داشت ، كه داراى ميوه‌هاى گوناگون بوده ، و نهرهاى آب در آن جارى بود . و اين مرد صاحب باغ به خود مىباليد ، و به كثرت مال و نفرات مغرور بود ، و چنين مىپنداشت كه قيامتى برپا نمىشود ، و اين باغ هيچگاه دستخوش نابودى قرار نمىگيرد ، و چنين مىگفت ، اگر من هم فرضا به سوى پروردگارم بازگشت كنم ، از اين باغ بهتر در آنجا خواهم داشت . رفيق و يارش به او پند و اندرز مىداد ، و هيچ سودمند واقع نشد تا آنكه ناگهان به امر خدا آن باغ ، تباه و ويران شد ، و ميوه‌اش دستخوش زوال و نابودى گشت ، و آن مرد مىگفت : اى واى بر من كه چقدر براى اين باغ مصرف كردم ؟ و اى كاش من براى خداوند ، مؤثّر ديگرى را قائل نمىشدم و شرك نمىآوردم . ( 2 ) - سورهء مائده : 5 - آيه 55 .