هر مهاجرى ولىّ هر مهاجرى است ، و هر انصارى ولىّ هر انصارى ، و هر مهاجرى ولىّ هر انصارى ، و هر انصارى ولىّ هر مهاجرى است .
و همانطور كه علّامهء طباطبائى - رضوان اللّه عليه - فرمودهاند هيچگونه شاهدى در آيه نيست كه اين ولايت را منحصرا به عقد اخوّت بين مهاجرين و انصار بدانيم ، كه بر اساس آن در به دو هجرت تا زمانى از يكديگر ارث مىبردهاند ، و سپس به آيه
وَ أُولُوا الْأَرْحامِ
منسوخ گرديده است « 1 » .
و شاهد بر عموميّت معناى ولايت در اين آيه ، استثناء نصرت است ، چون مىفرمايد : غير مهاجرين هيچگونه ولايتى بر شما ندارند ، مگر آنكه اگر از شما نصرت در امور دين طلبيدند ، شما آنان را يارى كنيد ! و على كلّ تقدير چون نمىتوانيم ولايت را در اين آيه به همان معناى واقعى و حقيقى عامّ خود كه رفع حجاب كلّى باشد بگيريم ، ناچاريم به معناى عامّى كه نزديكتر به معناى واقعى باشد بگيريم ، و آن در اينجا اعمّ از ولايت در ارث ، و ولايت در نصرت ، و ولايت در امن از ضرر و آسيب رسانيدن است .
و بالجمله نتيجه و ما حصل از بحث ما اين شد كه معناى واقعى و حقيقى ولايت ، آنست كه : دو چيز يا بيشتر از آن طورى بشوند كه در بين آنها غير از آنها چيزى نباشد ، اين معناى واقعى است ، و سپس براى اقسام قرب مكانى و يا قرب نسبى و ساير صور قرب استعاره آوردهاند ، اين كلام راغب است ، ولى استاد ما علّامه - رضوان اللّه عليه - بعد از تأكيد و اصرار بر صحّت اين معنى در موارد عديده ، فرمودهاند كه : ظاهرا قرب مكانى و قرب كذايى و حسّى كه از آن تعبير به ولايت مىشود ، اوّلين چيزى است كه انسان آن را دربارهء اجسام و مكانها و زمانها اعتبار كرد ، و سپس براى قرب معنوى استعاره آورد - به عكس گفتار راغب - چون محصّل از بحث در احوال انسان بدوى و اوّلى ، اين نتيجه را مىدهد كه در اوّلين وهله انسان با محسوسات آشنا شده ، و بدانها اشتغال داشته است ، و اين امر از زمان اشتغال انسان به تفكّر در معقولات ، و معانى ، و صور مختلفهء تأمّل و تصرّف و اعتبار آنها مقدّم بوده است « 2 » .
هامش
( 1 ) - « تفسير الميزان » ج 9 ، ص 145 .
( 2 ) - « تفسير الميزان » ج 6 ، ص 9 .