و اين آيه دلالت دارد بر آنكه اين اوصاف براى گروه مخصوصى از مؤمنان است كه با غير خودشان از ساير مؤمنان در مرتبهء خاصّى از ايمان امتياز دارند ، و براى عامّهء مؤمنان نيست ، و اين دلالت از ناحيهء همان جملهء تفسيريّهء :
الَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ
با همان تقريرى كه ذكر شد استفاده مىشود .
و بالجمله برداشته شدن خوف از غير خدا ، و غصّه از اولياء خدا ، به معناى آن نيست كه خير و شرّ ، و نفع و ضرر ، و نجات و هلاكت ، و سختى و راحتى ، و لذّت و درد ، و نعمت و بلاء ، در نزد ايشان يكسان است ، و در قواى ادراكيّه و احساسات ايشان متساوى است . اين كلامى است كه عقل انسانى بلكه شعور عامّ حيوانى آن را نمىپذيرد و قبول نمىكند ، بلكه معنايش اينست كه ايشان براى غير خداوند به هيچ وجه استقلالى در تأثير نمىبينند ، و حكم و ملكيّت و اراده و حكومت را منحصرا در حقّ تعالى مشاهده مىكنند ، پس بنابر اين نمىترسند مگر از خدا ، و از آن چيزى كه خداوند دوست دارد و مىخواهد كه از آن بترسند ، و اندوهناك نمىشوند مگر از چيزى كه خداوند دوست دارد از آن اندوهناك شوند .
توحيد كامل ، حقيقت قدرت و ملكيّت را در خداوند سبحانه و تعالى منحصر مىكند ، و بنابر اين از براى غير خدا استقلال در تأثير باقى نمىماند ، تا بر أثر آن براى نفس ، حبّ و بغض ، و يا خوف و حزن ، و يا فرح و اسف خوردن و غير ذلك پيدا شود .
و آن مؤمن راستينى كه نور توحيد الهى او را فرا گرفته است ، مىترسد و غصّه مىخورد ، و يا آنكه خوشايند دارد و ناخوشايند دارد بالله سبحانه و تعالى ، يعنى همه چيزش با خدا و به سبب خدا و از خداست .
و در اين صورت ، تناقض بين گفتار ما : مؤمن حقيقى از هيچ چيز نمىترسد مگر از خدا ، و بين قول ما : او از بسيارى از چيزهائى كه به وى ضرر مىرساند مىترسد ، و از بسيارى از امورى كه ناپسند دارد مىگريزد ، از بين مىرود . و اين مطلب را خوب فهم كن « 1 » .
و در تفسير « بيان السّعادة » نيز مجمل آن شرح و تفصيلى را كه علّامه بيان
هامش
( 1 ) - « تفسير الميزان » ج 11 ، ص 89 تا ص 93 .