با آن معناى عبوديّت و مملوكيّت محضه براى بنده به حدّ تماميّت مىرسد ، زيرا بنده در اين حال مىبيند كه قدرت و سلطنت و حكومت اختصاص به خدا دارد ، و هيچ چيزى راجع به خود او نيست ، تا آنكه از فقدانش محزون گردد ، و يا از بيم فوت و عدم وصولش ترسناك شود .
و اين به علّت آنست كه ترس كه به نفس عارض مىشود ، به واسطهء متوقّع بودن ضررى و منتظر بودن شرّى است كه به او برسد ، و غصّه و اندوه كه به نفس عارض مىشود ، به واسطهء فقدان محبوب ، و يا رسيدن به مكروهى است كه از آن بيم دارد . و اين در صورتى است كه انسان براى خود ملكيّتى ببيند ، و يا حقّى را نسبت به آنچه از آن مىترسد و يا از فقدانش غصّه مىخورد ، از فرزند و مال و جاه و اعتبار و غير ذلك براى خود قائل شود ، و امّا در صورتى كه انسانى به هيچ وجه من الوجوه ، علقه و تعلّقى در خود نمىبيند ، بنابر اين از چه بترسد ؟ و بر فقدان چه غصّهدار شود ؟
آن بندهء مؤمنى كه هر چيزى را ملك طلق خدا مىبيند ، بطورى كه در آن ملكيّت هيچ موجودى شريك نيست ، و نمىتواند شريك باشد ، او در نفس خود و براى خود ملكيّتى و يا حقّى نسبت به هيچ چيز نمىبيند ، تا از بيم عدم وصول در هراس افتد ، و در فقدان آن در سوك ماتم و غصّه بنشيند .
و اين همان صفتى است كه خداوند براى اولياى خود بيان مىكند آنجا كه مىگويد :
أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ
.
و بناء على هذا اين دسته از مردم كه اولياى خدا هستند ، از هيچ چيز ترس ندارند ، و بر هيچ چيز غصّه نمىخورند ، نه در امور دنيا ، و نه در امور آخرت ، مگر آنچه را كه خدا بخواهد ، و مىدانيم كه خدا خواسته است كه از پروردگارشان بترسند ، و در برابر آنچه از كرامات خداوندى از آنان فوت شود محزون و اندوهگين شوند . و اينها همه از مراتب تسليم براى خداوند است .
حضرت علّامه - رضوان اللّه عليه - پس از بحث بليغى دربارهء اينكه اين عدم خوف و عدم حزن در دنيا براى أولياى خداست ، و از قرائنى استفاده مىشود كه اين صفات براى آنان در دنيا تحقّق مىيابد ، و اين آيه احوال آنها را در دنيا بيان مىكند در پايان بحث مىفرمايد :