تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
بايد دانست كه لفظ ولايت با كسره در اين قرائت متعارف در قرآن كريم نيامده است ، و ليكن ولايت با فتحه در دو مورد آمده است : يكى در همان آيه‌اى كه در مطلع درس ذكر شد و تفسيرش بيان شد ، و ديگرى در آيه 72 از سورهء 8 : انفال :
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ الَّذِينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يُهاجِرُوا ما لَكُمْ مِنْ وَلايَتِهِمْ مِنْ شَيْءٍ حَتَّى يُهاجِرُوا وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ إِلَّا عَلى قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ مِيثاقٌ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ
. « آن كسانى كه ايمان آورده‌اند ، و هجرت كرده‌اند ، و با مال‌هاى خود و جان‌هاى خود در راه خدا جهاد نموده‌اند ، و همچنين آن كسانى كه ايشان را مأوى داده و يارى كرده‌اند ، هر يك از آنان در ميان دو گروه ، ولىّ بعضى ديگرند ، و آن كسانى كه ايمان آورده‌اند ، و ليكن هجرت نكرده‌اند ، آنان از ولايت مؤمنان هيچ بهره و نصيبى ندارند ، مگر آنكه هجرت كنند ، و اگر آن مؤمنان غير مهاجر ، از شما مؤمنان و مهاجران ، طلب يارى و نصرت در امور دين نمودند ، بر شما لازم است كه ايشان را يارى كنيد ، مگر آنكه يارى شما بر عليه گروهى باشد كه بين شما و آنها پيمان و ميثاق و عهد عدم تعرّض استوار گرديده است ، و خداوند به آنچه بجا مىآوريد بيناست » . مراد از اين آيه از جملهء الّذين آمنوا و هاجروا گروه اوّل از مهاجرين هستند كه قبل از نزول اين سوره هجرت كرده بودند ، و مراد از جملهء و الّذين آووا و نصروا انصار مدينه‌اند كه پيامبر و مسلمين مهاجر را مأوى داده و يارى نموده‌اند ، و در آن زمان مسلمانان منحصر به اين دو گروه بوده‌اند ، مگر جماعت اندكى كه ايمان آورده بودند ، و ليكن در مكّه باقى مانده و هنوز مهاجرت ننموده بودند . خداوند در اين آيه ، بين مهاجرين و انصار ، و بين خود مهاجرين ، و بين خود انصار ، جعل ولايت نموده است . و اين ولايت اعمّ از ولايت در ميراث ، و ولايت در نصرت ، و ولايت در امان و مصونيّت بودن است . و بنابر اين هر كافرى كه ايمان بياورد و هجرت كند ، در تمام اين امور ولايتش نافذ است . و روى اين كلام ، بعضى از جميع ، ولىّ بعضى ديگر خواهند بود ،
امام شناسى (فارسى) — صفحة 31 | السيد محمد حسين الطهراني