قرص نان خود را داد سورهء هل أتى در شأن او نازل شد ، و اين نزول در صورتى است كه فقير باشد و تمام سرمايهء او همين سه قرص نان بوده باشد ، و اگر أحيانا داراى مالى بود كه به آن زكات تعلّق مىگرفت ، با مجرّد دادن سه قرص نان مستحقّ چنين مدح عظيمى نمىشد .
و علاوه دادن زكات ، واجب فورى است ، و چگونه او در اوّل وقت با ترك اين واجب فورى داخل در نماز شد ؟
پاسخ آن است كه دادن انگشترى به عنوان صدقهء مستحبّه بوده است ، نه به عنوان زكات واجب مصطلح ، زيرا كه تعيّن لفظ زكات در معناى اصطلاحى آن در عرف متشرّعه صورت گرفته است ، بعد از نزول قرآن ، و امر آن به وجوب و تشريع در دين ، و امّا در لغت لفظ زكات اعمّ از زكات اصطلاحى در نزد متشرّعه مىباشد ، و هر وقت كه اطلاق شود و يا در مقابل نماز گفته شود منظور و مقصود همان انفاق مال در راه خداست .
ما در قرآن كريم مىبينيم در بسيارى از آيات ، پيغمبران گذشته را به دادن زكات تمجيد مىكند ، و معلوم است كه زكات اصطلاحى در آن زمان بدين صورت و بدين كيفيت از اشياء نه گانه : گندم ، جو ، كشمش ، خرما ، طلا ، نقره ، گاو ، شتر و گوسفند ، آن هم اگر به قدر نصاب برسد ، آن هم به مقدار مشخّص نبوده است .
و بنابر اين زكات به معناى صدقه و دادن مال فى سبيل الله است .
هامش
عليه السّلام گر چه قدرت مالى نداشتهاند ولى قدرت كسب و كار داشتهاند و پيوسته از دسترنج بازوى تواناى خويشتن اعاشه مىنمودهاند . و نه تنها در تمام مدّت عمر يك درهم صدقه نگرفتهاند بلكه آنچه در روايت آمده است هزار غلام از دسترنج خود خريده و در راه خدا آزاد كردهاند ، و قناتها و باغها و نخلستانهائى را صدقات و وقف امور خيريّه كردهاند . آنكه انبان به دوش دارد و در شبهاى تاريك پيوسته در خانهء فقرا مىرود و نان و خرما مىبرد و از ايتام و ارامل تفقّد مىكند ، چگونه فقير است ؟ بلى مىتوان گفت : مالى را براى خود اندوخته نمىنموده است و هر چه به دست پر بركتش مىرسيده بلا درنگ انفاق مىكرده است ، پس او غنىّ است به اعلى درجه از غناء . و اين مسكين فخر رازى نفهميده است كه نداشتن مال در اثر پى در پى انفاق كردن عين غناء و دارائى است نه فقر كه در معناى شرعى و عرفى آن نيازمندى و احتياج خوابيده است ، اين هم حقّا از مظلوميّت على است كه حتّى در وقت اعطاء انگشترى به فقير كه دلالت بر كمال غنا دارد ، اين خاندان مىخواهند او را به عنوان فقير جلوه دهند .