خود با شخص فاعل هم عقيده بودهاند ، و خداوند در پاسخ ، جواب او را به صيغهء جمع مىدهد كه آن حكم شامل آنان هم بگردد ، در جواب گفته مىشود : پس محصّل مطلب اين مىشود كه : استعمال اين گونه الفاظ در معانى جمع براى نكتهء صحيحى جايز است ، و البتّه اين نكته هم در آيه
إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ
موجود است ، و شايد سرّش آن باشد كه : انواع كرامات دينيّه و معنويّه ، و از جملهء آنها مقام ولايت كه در اين آيه آمده است ، مبنى بر بعضى از عمل مؤمنان جزافا و اعتبارا نيست ، بلكه ناشى از تقدّم در مقام اخلاص در عمل است ، و نيز شايد سرّش براى شمول افرادى همچون ساير إمامان به حقّ باشد ، كه به تدريج ، مقام ولايت را حائز مىگردند .
و از همهء اينها گذشته ، ما مىبينيم كه بسيارى از ناقلان اين گونه اخبار ، اصحاب حضرت رسول و تابعينى هستند كه زمانشان متّصل به زمان اصحاب بوده است و ايشان اصلا و عرقا از عرب بودهاند ، نه لغت آنها خراب شده و نه زبان آنها تغيير كرده است ، و اگر احيانا اينگونه استعمالات را در لغت و در زبان شايسته نمىديدند ، طبع آنها آن را نمىپذيرفت ، و قبول نمىكرد ، و آنان أحقّ به اعتراض و اشكال بودند ، و ما حتّى أحدى از آنان را نمىبينيم كه اشكال كرده باشد ، و در نقل اين روايات در تفسير آيه ولايت ، دچار شكّ و اعتراض شده باشد .
زمخشرى استاد ادبيّت و عربيّت در « كشّاف » گويد :
اگر بگوئى : چگونه ممكن است و صحيح است كه اين آيه در شأن علىّ بن أبي طالب نازل شده باشد ، با اينكه لفظ آن جمع است ؟ ! در جواب مىگويم : به لفظ جمع آورده شده است - و اگر چه سبب نزول آن مرد واحدى بوده است - براى آنكه مردم در مثل چنين فعلى رغبت كنند ، و همانند همان درجات و مقامات را حائز شوند ، علاوه بر آنكه بر سجيّه و طبيعت مؤمن واجب است كه : تا اين سرحدّ حريص براى احسان و نيكوئى و تفقّد بر فقراء بوده باشد ، كه حتّى تأخير آن را هم از حال ركوع در نماز جائز نداند « 1 » .
4 - او مىگويد : علىّ بن أبي طالب به تفسير قرآن عارفتر بود از اين گروه
هامش
( 1 ) - « تفسير كشّاف » در تفسير آيه ولايت ، طبع اوّل در مطبعه شرفيّه ، ج 1 ، ص 264 .