تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
بود » ، و اين گونه تعبيرات با ولايت به معناى رفع حجاب و يگانگى و سيطرهء روحى و تصرّف در امور مناسبت دارد نه با مجرّد يارى خواستن و طلب كمك نمودن از آنها . و البتّه لازمهء پذيرفتن ولايت آنها كمك خواستن و نصرت طلبيدن از آنها است در موارد لازم . و شاهد بر آنكه ولايت آنها غير از نصرت خواستن از آنها است آنكه در آيه 23 از سورهء 48 : فتح مىفرمايد :
وَ لَوْ قاتَلَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً
« اگر هر آينه آنان كه كافر شده‌اند با شما كارزار كنند ، پشت خود را به شما نموده ( و پا به فرار مىگذارند ) و پس از آن هيچ وليّى و هيچ ناصرى براى خود پيدا نمىكنند » . در اينجا مىبينيم كه : ولىّ را قسيم نصير قرار داده است و بر اساس عطف كه مبنى بر مغايرت است معطوف داشته است . و در آيه ولايت نيز معيّن و مشخّص مىكند كه : آن كسانى كه بين شما و آنان حجاب و فاصله‌اى نيست ، و ازهرجهت نزديك به شما هستند ، به طورى كه هيچ گونه بينونت و دوئيّتى وجود ندارد ، خدا و رسول او و شخص زكات دهندهء در حال ركوع مىباشند ، و لازمهء اين گونه قرب و نزديكى ، تصرّف در امور و شئون و دخالت دادن آنها در جميع مراتب حياتى است ، پس امامت و پيشوائى لازمهء ولايت آنهاست ، نه عين ولايت . 2 - او مىگويد : آيه دلالت دارد بر آنكه مؤمنان در حال نزول آيه داراى وصف ولايتند ، و بنابر اين اگر ولايت به معناى تصرّف در امور كه همان امامت است بوده باشد ، لازمه‌اش اين است كه علىّ بن أبي طالب عليه السّلام در حال نزول آيه ، امام بوده باشد ، و چون چنين نيست و حتّى بنابر عقيدهء شيعه هم پس از رسول خدا به منصب امامت رسيد ، على هذا بايد ولايت را در اين آيه به معناى نصرت و يا محبّت بگيريم . پاسخ آن است كه : آن حضرت در زمان رسول الله هم داراى مقام ولايت بوده است ، و ما گفتيم كه معناى ولايت غير از امامت است ، غاية الأمر لازمهء ولايت آن حضرت پس از رسول خدا ، زمامدارى امور مسلمين و زعامت و حكومت و اولويّت در امور است . 3 - او مىگويد : خداوند مؤمنان را در اين آيه در هفت جا به صيغهء جمع آورده است ، و آن هفت جا اين‌طور است : الّذين - آمنوا - الّذين - يقيمون - يؤتون - هم -