اصلى و حقيقى مراد است ، و هر جا كه نتوانيم آن معناى اصلى و كلى را به حال خود واگذاريم ، ناچار با وجود قرينه ، به يكى از معانى موضوعيّه و مصاديق مشخّصه اقتصار مىكنيم .
اين است معناى لفظ ولايت و ساير مشتقّاتى كه از اين مصدر اشتقاق يافته است ، و لذا براى قرب مكانى و قرب از جهت نسبت و از جهت صداقت و نصرت و اعتقاد استعاره مىآورند .
راغب گفته است : تولّى چون بنفسه و بدون حرف جرّ متعدّى شود ! اقتضاى معناى ولايت و حصول آن چيز را در نزديكترين مواضع مىرساند مانند : ولّيت سمعى كذا ، و ولّيت عينى كذا ، و ولّيت وجهى كذا يعنى « با گوشم و با چشمم و با چهرهام به سوى آن چيز متوجّه شدم و چشم و گوش و چهرهام را به آن طرف كردم » خداوند مىفرمايد :
فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها
« 1 » .
« ما تو را به طرف قبلهاى كه مورد پسند توست برمىگردانيم » .
فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ
« 1 » .
« پس صورت خود را به جانب مسجد الحرام بگردان » .
وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ
« 1 » .
« و هر كجا كه بوده باشيد ، صورتهاى خودتان را به جانب مسجد الحرام بگردانيد » .
و چون تولّى با حرف عن متعدّى شود خواه لفظا و خواه تقديرا در اين صورت معناى اعراض و ترك قرب و نزديكى مىدهد - انتهى « 4 » .
و از آنچه گفته شد استفاده مىشود كه ولايت كه همان قرب خاصّ است ، اگر در امور معنويّه ملاحظه شود ، لازمهاش آن است كه براى ولىّ ، حقّى و چيزى باشد كه براى غير او نباشد ، مگر به واسطهء او .
و بنابر اين تمام تصرّفاتى كه در شئون و امور خود ، شخص صاحب شأن
هامش
( 1 ) - آيه 144 از سورهء 2 : بقره .
( 4 ) - « مفردات » طبع سنهء 1381 ، ص 534 .