تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
خداوند از كسى كه علم كتاب نزد اوست ، مرا قصد كرده است . آنگاه امير المؤمنين از يكايك آياتى كه خداوند در قرآن كريم در شأن او نازل كرده است برشمرد . مثل آيه :
إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ
. و مثل آيه :
أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ
و غير ذلك - الحديث « 1 » . بحرانى گويد : از عمّار ساباطىّ از حضرت صادق عليه السّلام روايت است كه وزن آن انگشترى را كه امير المؤمنين عليه السّلام صدقه داده‌اند ، چهار مثقال از نقره بوده است ، و نگين آن پنج مثقال از ياقوت سرخ بوده است ، و قيمت آن معادل خراج شام بوده ، و خراج شام عبارت بوده است ، از سيصد بار نقره و چهار بار طلا ، و آن انگشترى متعلّق به مران بن طوق بوده است كه در جنگ ، امير المؤمنين عليه السّلام او را كشتند و انگشترى را از دست او درآوردند ، و به سوى پيغمبر از جملهء غنائم آوردند ، و پيغمبر به أمير المؤمنين گفتند كه آن خاتم متعلّق به توست ، آن را برگير « 2 » ! و حضرت أمير آن را برداشتند و در دست كردند ، و در مسجد آمدند كه سائل سؤال كرد ، و حضرت انگشتر را دادند ، در وقتى كه در پشت پيغمبر مشغول خواندن نماز بودند . و غزالىّ در كتاب « سرّ العالمين » گويد : آن انگشترى را كه امير المؤمنين عليه السّلام صدقه دادند ، همان انگشترى سليمان بن داود بوده است ، و شيخ طوسى فرموده است : تصدّق به اين انگشترى در روز بيست و چهارم از ماه ذىحجّه بوده است ، و اين مطلب را صاحب كتاب « مسارّ الشّيعة » ذكر كرده ، و نيز ذكر كرده است كه مباهله نيز در چنين روزى واقع شده است « 3 » . و علّامهء امينى در « الغدير » جلد سوم از ص 156 تا ص 162 از
هامش
( 1 ) - « احتجاج » ج 1 ، ص 231 و ص 232 . ( 2 ) - چون قاعده در اسلام آن است كه : من قتل قتيلا فله سلبه أجمع : هر كس در ميدان جنگ با كفّار كافرى را بكشد تمام اشياء مختصّهء او از لباس و انگشترى و كلاه خود و زره و جوشن و شمشير و نيزه و غيرها همگى براى خصوص شخص كشنده است ، و كسى ديگر را در آن حقّى نيست . و اين غير از آن غنائم جنگى است كه از همهء كفّار اخذ مىشود و بايد به مسلمانان تقسيم شود . ( 3 ) - « غاية المرام » ص 109 ، و نيز بحرانى اين مطلب را در ج 1 ، از « تفسير برهان » ص 296 از طبع سنگى آورده است .