و نيز فرموده است : علىّ يقضى دينى و ينجز موعدى و هو خليفتى عليكم بعدى .
« على است كه دين مرا ادا مىكند ، و وعدهء مرا وفا مىكند : و او جانشين من است بر شما بعد از من » . و چون رسول خدا او را در مدينه به جاى خود قرار داد ، و براى جنگ مىرفت و علىّ به آن حضرت گفت :
يا رسول اللّه ! أ تخلّفنى على النّساء و الصّبيان ؟ ! « اى رسول خدا ! آيا مرا جانشين خود ، براى محافظت زنان و كودكان قرار مىدهى ؟ » .
رسول خدا در جواب فرمود : أ ما ترضى أن تكون منّى بمنزلة هارون من موسى إلّا أنّه لا نبىّ بعدى .
« آيا راضى نيستى كه نسبت تو به من همان نسبت هارون به حضرت موسى بوده باشد ، و فقطّ با اين تفاوت كه پيغمبرى بعد از من نيست ؟ » .
پس بنا بر آنچه گفته شد مىدانيم كه كتاب خدا به تصديق اين اخبار گواهى مىدهد ، و به تحقيق اين شواهد شهادت مىدهد ، و على هذا بايد امّت به اين اخبارى كه با قرآن موافقت دارد ، اقرار كنند .
[ احتجاج امير المؤمنين عليه السلام با منافقين به آيه ولايت ]
و چون مىيابيم كه اين اخبار با كتاب خدا موافقت دارد ، مىيابيم كه كتاب خدا با اين اخبار موافقت دارد ، و دليل بر صحّت آنهاست . و بنابر اين إقتداء و پيروى از اين اخبار ، حتم و لازم است . و از آن تجاوز نمىكنند مگر أهل عناد و فساد « 1 » .
18 - از طبرسىّ در « احتجاج » همچنين در حديث امير المؤمنين عليه السّلام وارد است كه : منافقين به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفتند : آيا از أحكام و تكاليف پروردگار تو بر ما ، غير از آنچه تا به حال نازل شده و واجب و لازم گرديده است ، چيز ديگرى هم هست ، كه خدا آن را واجب كند ، و چون آن را ذكر كند نفوس ما آرام مىگيرد و مىدانيم كه ديگر تكليفى و واجبى و فريضهاى نيست ؟ ! خداوند اين آيه را نازل كرد :
قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ
يعنى الولاية ، فأنزل الله :
هامش
( 1 ) - « غاية المرام » ص 109 حديث شمارهء هجدهم از خاصّه ، و « احتجاج » طبرسى ، ط نجف ، ج 2 ، ص 251 تا ص 253 و در « تفسير برهان » ج 1 ، ص 295 ط سنگى ، و « تفسير الميزان » ج 6 ص 17 و ص 18 آوردهاند و « بحار الانوار » ط كمپانى ج 8 ص 34 .