15 - از ابن بابويه ، با اسناد خود ، از ابو سعيد ورّاق ، از پدرش ، از جعفر بن محمّد ، از پدرش ، از جدّش در حديث مناشدهء أمير المؤمنين عليه السّلام با أبو بكر در وقتى كه ابو بكر خلافت را گرفته بود ، روايت شده است كه : حضرت ، فضائل خود را براى ابو بكر شمردند ، و نصوص صريح بر ولايت را كه از رسول الله صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسيده بود ، يكايك بيان كردند ، و از جمله آنكه گفتند :
انشدك بالله أ لى الولاية من الله مع ولاية رسول الله صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فى آية زكات الخاتم ، أم لك ؟ ! قال : بل لك ! « 1 » « ترا به خداوند سوگند مىدهم كه آيا در قضيّهء زكات انگشترى ، ولايت با رسول الله از طرف خدا براى تو مقرّر شد يا براى من ؟ ! گفت : بلكه براى تو » .
16 - از شيخ طوسىّ ، از كتاب « مجالس » با إسناد خود ، به أبو ذرّ در حديث مناشده امير المؤمنين عليه السّلام با عثمان و زبير و عبد الرّحمن بن عوف و سعد بن أبى وقّاص در أيّام شورى ، آورده است كه حضرت با تمام نصوصى كه از رسول الله رسيده بود ، احتجاج كردند ، و همگى آنان تصديق نمودند ، و گفتار او را إمضا مىكردند ، و از جمله گفتار آن حضرت اين بود كه :
فهل فيكم أحد آتى الزّكاة و هو راكع فنزلت فيه :
إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ
غيرى ؟ ! قالوا : لا « 1 » .
« شما را به خدا قسم مىدهم كه : آيا در ميان شما غير از من كسى هست كه در حال ركوع ، زكات داده باشد ، و آيه ولايت دربارهء او نازل شده باشد ؟ ! همه گفتند : نه » .
17 - از أحمد بن علىّ بن أبى طالب طبرسىّ ، در كتاب « احتجاج » در ضمن نامهاى كه حضرت امام ابو الحسن الثّالث : علىّ بن محمّد هادى عليه السّلام به أهل أهواز نوشتهاند ، چون از مسئلهء جبر و تفويض از آن حضرت پرسيده بودند آمده است كه آن حضرت فرمودهاند : تمامى امّت اسلام بدون استثناء ، اتّفاق و اجماع دارند ، بر حقّانيّت قرآن كه در آن هيچ ريب و شك نيست ، تمام فرقههاى مختلف در اتّحاد و اتّفاق بر اين مطلب مصيب ، و بر تصديق آنچه كه خداوند در قرآن نازل كرده است
هامش
( 1 ) - « غاية المرام » ص 108 حديث شماره شانزدهم و هفدهم از خاصّه و هر دو روايت را در « تفسير الميزان » ج 6 ص 17 آورده است .