ذكر شد در « تفسير برهان » از شيخ طوسى در « أمالى » با إسناد متّصل خود ، از أبو رافع آورده است « 1 » . و نيز مختصر آن را در « غاية المرام » از حافظ ابو نعيم مرفوعا از عون بن عبيد الله بن ابى رافع از پدرش از جدّش ابو رافع آورده است و لذا مىتوانيم آن را حديث شمارهء ( 3 ) از « غاية المرام » محسوب داريم و بنابر اين عبارت « غاية المرام » را ديگر نمىآوريم « 2 » .
[ نامهء عمرو عاص به معاويه دربارهء داستان خاتم ]
4 - موفّق بن أحمد خوارزمى كه مخالفين ما در تشيّع ، به او عنوان صدر الأئمّه دادهاند و نيز به او أخطب خطباء خوارزم گويند ، مىگويد : در جواب نامهاى كه معاويه به عمرو عاص نوشته بود ، و او را براى معاونت و يارى خود بر ضدّ امير المؤمنين عليه السّلام دعوت كرده بود ، عمرو عاص به معاويه نوشت :
لقد علمت يا معاوية ما انزلت فى كتابه فى علىّ من الآيات المتلوّات فى فضائله الّتى لا يشركه فيها أحد « اى معاويه حقّا تو مىدانى آياتى را كه در قرآن در شأن علىّ بن ابي طالب نازل شده است ، آياتى كه پيوسته تلاوت مىشود و مردم مىخوانند و شامل فضائلى است كه در آنها غير از علىّ ، هيچكس سهمى ندارد . كقوله تعالى :
يُوفُونَ بِالنَّذْرِ
( آيه 8 ، از سورهء 76 : دهر ) مثل اين آيه : « و به نذرهاى خود وفا مىكنند » .
و آيه : و
إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ
.
و آيه :
أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ . . .
( آيه 17 ، از سورهء 11 : هود ) .
آيا آن كسى كه ( محمّد رسول الله ) بر بيّنه و حجّت و دليلى از طرف پروردگارش مىباشد ، و در كنار او شاهد و حاضرى ( على ولىّ اللّه ) است و از قبل او . . . » .
و مىدانيم كه خدا گفته است دربارهء ايشان :
رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ
( آيه 23 ، از سورهء 33 : احزاب ) .
هامش
( 1 ) - « تفسير برهان » طبع سنگى ، ج 1 ، ص 293 و ص 294 .
( 2 ) - « غاية المرام » ص 106 ، حديث 24 از خاصّه و تمام اين حديث را علّامهء طباطبائى رضوان اللّه عليه در « تفسير الميزان » ج 6 ص 15 و ص 16 نقل كردهاند ، و نيز صدر آن را در ص 23 از حمّوئى روايت كردهاند .