و در « تفسير عيّاشىّ » از خالد بن يزيد ، از معمّر بن مكّى ، از اسحاق بن عبد اللّه بن علىّ بن الحسين عليهما السّلام ، از حسن بن زيد ، از پدرش زيد بن حسن از جدّش حضرت امام حسن مجتبى عليه السّلام اين روايت را به عينها بيان مىكند ، و در ذيل آن اين دعا را اضافه دارد كرد : اللّهمّ وال من والاه ! و عاد من عاداه « 1 » .
« رسول خدا فرمود : بار پروردگارا تو ولىّ آن كسى باش كه او موالات علىّ را دارد ! و دشمن كسى باش كه او با على دشمنى مىكند ! » و مجلسى از « تفسير عيّاشى » با آن تتمّه و ذيل بتمامها روايت مىكند » . « 2 » و نيز محدّث بحرانى از حافظ أبو نعيم اصفهانى مرفوعا از زيد بن حسن ، از پدرش ، از عمّار ياسر روايت مىكند « 3 » .
7 - از محمّد بن يعقوب كلينىّ با سند متّصل خود از زرارة از حضرت باقر عليه السّلام آورده است :
زرارة گويد : از آن حضرت دربارهء آيه شريفهء :
وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ
( آيه 57 از سورهء 2 : بقره ) « خدا مىفرمايد : آنان به ما ستم نكردند ، بلكه به جانهاى خود ستم نمودند » پرسيدم ، حضرت فرمودند :
إنّ اللّه أعظم و أعزّ و أجلّ من أن يظلم و لكنّه خلّطنا بنفسه فجعل ظلمنا ظلمه ، و ولايتنا ولايته حيث يقول : « إنّما وليّكم الله و الّذين آمنوا » يعنى الأئمّة منّا . ثمّ قال فى موضع آخر :
وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ
( آيه 160 ، از سورهء 7 : أعراف ) ثمّ ذكر مثله « 4 » .
« خداوند بزرگتر و عزيزتر و جليلتر و منيعتر است از آنكه مورد ظلم واقع شود ، و ليكن ما را با خود در هم آميخته ، و ظلم به ما را ظلم به خودش قرار داده است ، و ولايت ما را ولايت خودش معيّن كرده است ، آنجا كه گويد : إنّما وليّكم الله و رسوله
هامش
( 1 ) - « تفسير عيّاشى » ج 1 ، ص 327 ، در تحت شمارهء 137 ، و نيز در « غاية المرام » ص 108 در تحت حديث شماره دهم از خاصّه از عيّاشى ، و نيز در « تفسير الميزان » ج 6 ص 16 آورده است .
( 2 ) - « بحار الانوار » ج 9 ، ط كمپانى ص 34 و ص 35 ، و همچنين بحرانى در « تفسير برهان » ط سنگى ص 294 از « احتجاج » آورده است .
( 3 ) - « غاية المرام » ص 106 حديث شماره هجدهم از عامّه .
( 4 ) - « غاية المرام » ص 107 حديث شمارهء سوّم از خاصّه .