خود در معيّت علىّ براى معاونت او حركت كرد و مىگفت :
الحمد لله الّذى لقد أصبحت و ما أعلم أحدا بمنزلتى ، لقد بايعت البيعتين بيعة العقبة و بيعة الرّضوان ، و لقد صلّيت القبلتين ، و هاجرت الهجر الثّلاث .
« حمد و شكر خداوند راست ، كه من روزگارى را گذراندم ، و اينك هيچ كس را سراغ ندارم كه به مرتبه و درجهء من باشد ، چون دو بيعت با رسول خدا كردم : بيعت عقبه و بيعت رضوان ، و به سوى دو قبله نماز گزاردم ، و سه هجرت به جاى آوردم » .
از أبو رافع پرسيدند : منظور از سه هجرت چيست ؟ ! گفت : يك هجرت با جعفر بن أبي طالب به سوى زمين نجاشى است كه رسول خدا او را بدان امر كرد ، و يك هجرت با رسول خدا به سوى مدينه است ، و اين هجرت با علىّ بن أبي طالب عليه السّلام به سوى كوفه است .
أبو رافع پيوسته در كوفه بود ، تا أمير المؤمنين عليه السّلام به درجهء شهادت رسيدند ، و او با حضرت امام حسن عليه السّلام به مدينه بازگشت ، و ديگر در مدينه نه خانهاى داشت ، و نه زمينى .
حضرت امام حسن عليه السّلام خانهء پدرشان علىّ بن أبي طالب را دو نصف كرده ، نيمهاش را به او دادند و يك زمين در ينبع براى كشت و زراعت به او دادند ، كه بعدا پسرش عبيد الله بن أبى رافع به معاويه به دويست و شصت هزار درهم فروخت .
أبو رافع گويد : آن انگشترى را كه علىّ در حال ركوع صدقه داد حلقهاى از نقره بود كه يك مثقال وزن داشت و در روى آن نقش شده بود : الملك لله ، و از حسن بن محمّد علوىّ از جدّش يحيى ، از أحمد بن يزيد ، از عبد الوهّاب ، از مخلّد ، از مبارك ، از حسن روايت است كه عمر بن خطّاب گفت : من از مالى صدقهاى را كنار گذاردم كه از جانب من كه در حال ركوع باشم در بيست و چهار نوبت صدقه دادند تا شايد آنچه كه براى علىّ نازل شد براى من هم نازل شود و ليكن نازل نشد « 1 » .
سيّد هاشم بحرانى داستان أبو رافع و نزول آيه ولايت را به همين نهجى كه
هامش
( 1 ) - « بحار الانوار » طبع كمپانى ، ج 9 ، ص 37 و ص 38 .