انگشترى خود را در حال ركوع داد ، و سائل اين داستان را به رسول خدا خبر داد ، و رسول خدا براى ما خواندند كه :
إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ * وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ
« 1 » .
[ روايات عامّه دربارهء داستان اعطاء خاتم ]
سيّد ابن طاووس اين روايت را بعينها از كتاب « جمع بين الصّحاح السّتّة » آورده است ، و در دنبال آن گويد : و ابن مغازلىّ شافعىّ نيز با پنج طريق روايت كرده است « 2 » ، و در بعضى از اين طرق از عبد الله بن عبّاس آمده است كه : سائلى به رسول الله صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عبور كرد ، و در دست او انگشترى بود . رسول خدا فرمود : چه كسى اين انگشترى را به تو عطا كرده است ؟ ! سائل گفت : اين مرد راكع ! - و علىّ عليه السّلام در حال نماز بود - .
رسول خدا فرمود : الحمد لله الّذى جعلها فىّ و فى أهل بيتى .
« شكر و سپاس مختصّ خداوندى است كه ولايت را در من و در اهل بيت من قرار داده است .
و از روايات ابن مغازلىّ شافعىّ در همين موضوع روايتى است كه آن را مرفوعا به علىّ بن عابس نسبت مىدهد كه او مىگويد : من و أبو مريم بر عبد الله بن عطاء وارد شديم ، ابو مريم به او گفت :
آن حديثى را كه تو از أبو جعفر براى من بيان كردهاى براى علىّ بن عابس نيز بيان كن ! عبد الله بن عطاء گفت : من در نزد حضرت أبو جعفر نشسته بودم كه پسر عبد الله سلام از آنجا گذشت ، من عرض كردم : فدايت شوم : اين پسر كسى است كه علم كتاب در نزد او بوده است .
حضرت فرمود : اينطور نيست ، بلكه آن كسى كه داراى علم كتاب بوده
هامش
( 1 ) - « غاية المرام » ص 104 ، حديث دوّم از عامّه و با سند ديگرى در تحت شمارهء حديث هشتم ، و « تفسير الميزان » ج 6 ص 20 .
( 2 ) - « مناقب » ابن مغازلى ، ص 311 تا ص 314 ، و در « غاية المرام » اين پنج روايت را در ص 104 تحت شمارهء حديث سوّم تا هفتم از عامّه آورده است .