تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
من از رسول خدا با اين دو گوشم شنيدم ، و اگر دروغ بگويم ، هر دو كر شوند ، و با اين دو چشمانم ديدم ، و اگر دروغ بگويم ، هر دو كور شوند ، كه رسول خدا فرمود : علىّ إمام البررة ، و قاتل الكفرة ، منصور من نصره ، مخذول من خذله . « علىّ إمام نيك‌مردان و رادمردان است ، و كشندهء كافران و ملحدان است ، هر كس او را يارى كند يارى مىشود ، و هر كس او را تنها و مخذول گذارد ، مخذول و خوار مىگردد » . بدانيد كه : من روزى با رسول خدا در مسجد ، نماز ظهر را مىخواندم ، و سائلى در مسجد سؤال كرد ، و كسى به او چيزى نداد ، و سائل دست خود را به سوى آسمان بلند كرد و گفت : خداوندا شاهد باش كه من در مسجد رسول اللّه سؤال كردم و كسى به من چيزى نداد ، و علىّ در حال ركوع بود ، و انگشت خنصر دست راست خود را به او نشان داد ، كه در آن انگشت هميشه انگشترى مىكرد ، سائل نزديك آمد ، و انگشترى را از خنصر او برگرفت و اين عمل در برابر رسول الله بود . و چون رسول خدا از نماز فارغ شد ، سر خود را به سوى آسمان بلند كرد ، و گفت : موسى از تو تقاضا كرد و گفت : بار پروردگار من ! سينهء مرا منشرح گردان ! و امر مرا آسان كن ! و عقده را از دهان من بردار تا سخن مرا بفهمند ! و از اهل من وزيرى براى من معيّن كن كه او برادر من هارون باشد ، تا بدين وسيله پشت مرا به او محكم كنى ! و او را در امر من شريك قرار دهى ! تو با گفتار گويا و صريح ، بر او چنين فرو فرستادى كه : ما بازوان تو را به برادرت محكم مىكنيم ! و از براى شما دو نفر قدرت و سلطه‌اى مقرّر مىداريم كه به واسطهء آيات ما هيچگاه فرعونيان نتوانند به شما دست يازند ! بار پروردگار من ! و من محمّد پيامبر تو ، و برگزيدهء تو هستم ! بار پروردگار من ! شرح صدر به من عنايت فرما ! و امر مرا آسان كن ، و وزيرى را از اهل من معيّن فرما كه او علىّ باشد ! تا بدين وسيله پشت مرا به او محكم كنى ! أبو ذر مىگويد : هنوز رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سخن را به پايان نرسانده بود كه جبرائيل عليه السّلام از طرف خداوند تعالى بر او نازل شد و گفت : اى محمّد ، بخوان ! گفت : چه بخوانم ؟ !