2 - آل ياسين در ميان جميع مردمان فقطّ پنج نفرند ، چون در ميان خلايق ايشان صاحب يمن و بركت هستند » .
و جبريل آمد و اين آيه آورد :
إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ
، و بر رسول خواند ، رسول اعرابى را گفت : كيست آن كه تو را چيزى داد ؟ ! گفت : برادر و پسر عمّت : علىّ بن ابي طالب .
رسول عليه السّلام گفت : هنيئا لك يا علىّ ، گوارنده باد تو را آن درجه كه نزديك است به درجهء من و ابراهيم ! آنگه چون صحابه آن ديدند هر كس انگشترى داشت بداد ، تا در خبر است : أعرابى را چهارصد انگشترى در آن روز بدادند ، أعرابى شادمانه شد ، و دانست كه آن هم از بركت امير المؤمنين علىّ عليه السّلام بوده ، اين بيتها انشاء كرد :
ها انا مولى لخمسة نزلت فيهم السّور * أهل طه و هل أتى فاقرؤا تعرفوا الخبر 1
و الطّواسين بعدها و الحواميم و الزّمر * أنا مولى لهؤلاء عدوّ لمن كفر
« 1 » 2 1 - « اى مردم بدانيد كه من بنده و غلام آن پنج نفرى هستم كه دربارهء ايشان سورههائى نازل شده است : آن پنج نفر أهل سورهء طه ، و أهل سورهء هل اتى هستند ، بخوانيد تا مطلب را بدانيد ! 2 - و آنان أهل سورههائى هستند كه در آنها طس وارد است ، و بعد از آنها سورههائى كه در اوّلشان حم آمده است ، و نيز أهل سورهء زمر هستند ، من غلام ايشان هستم ! و دشمن كسى هستم كه حقّ آنان را پوشيده است » .
و حسّان بن ثابت حاضر بود ، خواست تا او را در اين ميدان شوطى بود ، اين بيتها انشا كرد :
علىّ أمير المؤمنين أخو الهدى * و أفضل ذى نعل و من كان حافيا 1
و أوّل من أدّى الزّكاة بكفّه * و أوّل من صلّى و من كان زاكيا 2
فلمّا أتاه سائل مدّ كفّه * إليه فلم يبخل و لم يك جافيا 3
فدسّ إليه خاتما و هو راكع * و ما زال أوّاها إلى الخير داعيا 4
فبشّر جبرئيل النّبىّ محمّدا * بذاك و جاء الوحى فى ذاك ضاحيا
« 2 » 5
هامش
( 1 ) - اين روايت را تا به اينجا ، مجلسى در « بحار » ، ج 8 ، كمپانى ص 35 و ص 36 از ( يل ، فض ) كه كتاب « فضائل » ابن شاذان و كتاب « روضه » است ذكر كرده است .
( 2 ) - چون ترجمه اين اشعار را در ص 193 آوردهايم ، لذا از تكرار آن خوددارى شد .