و از حضرت ابو جعفر عليه السّلام وارد است كه : جماعتى از يهود اسلام آوردند كه از آنها عبد الله بن سلام و اسيد و ثعلبة و بن يامين و سلام و ابن صوريا بودند و گفتند : اى رسول خدا ! موسى وصىّ خودش را يوشع بن نون قرار داد ، وصىّ تو كيست ؟ ! و والى امر ولايت بعد از تو كيست ؟ ! در پاسخ گفتار آنها اين آيه نازل شد .
[ روايات وارده در تفسير آيه ولايت ]
حضرت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفتند : برخيزيد ! برخاستند و به سوى مسجد آمدند و در اين حال سائلى از مسجد خارج مىشد ، رسول خدا گفتند : اى سائل آيا كسى به تو چيزى بخشيده است ؟ ! گفت : آرى ! اين انگشترى را ! حضرت فرمود : چه كسى به تو بخشيده است ؟ ! گفت : آن مردى كه مشغول نماز خواندن است ! حضرت فرمود : در چه حالتى به تو بخشيد ؟ ! گفت : در حالت ركوع ! فكبّر النّبىّ و كبّر أهل المسجد ، فقال صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : علىّ بن أبي طالب وليّكم بعدى ! فقالوا : رضينا بالله ربّا و بالإسلام دينا و بمحمّد نبيّا و بعلىّ وليّا فانزل الله تعالى :
وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ
« 1 » .
« در اين حال رسول خدا الله أكبر گفتند ، و اهل مسجد الله أكبر گفتند و رسول خدا فرمود : بعد از من علىّ بن ابي طالب ولىّ شماست ! آنان گفتند : ما راضى هستيم كه خداوند پروردگار ما باشد ، و اسلام ، دين ما باشد ، و محمّد پيامبر ما باشد ، و علىّ ولىّ ما باشد ، و خداوند اين آيه را فرستاد :
و كسانى كه ولايت خدا و رسول خدا و آنان را كه ايمان آوردهاند بپذيرند ، پس حقّا حزب خدا غلبه كنندگانند » .
هامش
( 1 ) - اين روايت را مجلسى در « بحار الانوار » طبع كمپانى ج 9 ص 33 و ص 34 از « أمالى » صدوق آورده است ، و در تتمّهء آن وارد است كه : از عمر بن الخطّاب روايت شده است كه : سوگند به خدا كه من در حال ركوع در نماز چهل انگشتر دادم ، تا آنچه دربارهء علىّ بن أبي طالب نازل شد دربارهء من هم نازل شود ، و ليكن نازل نشد . و همچنين سيّد هاشم بحرانى در « غاية المرام » ص 107 تحت شمارهء حديث ششم از طريق خاصّه آورده است و تتمّه آن را نيز آورده است . و شيخ طوسى در « تفسير تبيان » ط سنگى ج 1 ص 548 به سؤال رسول خدا از سائل و تكبير آن حضرت ، ضمن استدلال خود تصريح كرده است . و نيز بحرانى در « تفسير برهان » ط سنگى ، ج 1 ص 293 ، و علّامهء طباطبائى رضوان الله عليه در « الميزان » ج 6 ص 14 آوردهاند .