تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
است از اين دو اصل اصيل ، از اين دو ركن متين منعزل كنيم ؟ ! و هى بگوئيم : ظواهر روايات ما را كافى است ؟ مىگويند : بايد از مكتب قال الصّادق و قال الباقر پيوسته پيروى كرد . اين كلام صحيح است زيرا از تعبّد و تعصّب به مذهب گذشته ، اصولا از نقطه نظر واقعيّت و واقع‌بينى ، و أصالت و أصالت‌گرائى ، ما در عالم ، مكتبى را مانند مكتب جعفرى سراغ نداريم ، ولى عمدهء كلام اينجاست كه آيا قال الصادق و قال الباقر را همه كس مىفهمد ؟ و هر عامى مىتواند به كنه مطلب آنان برسد ؟ نه ، چنين نيست . اخبار آنان همچون قرآن كريم محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ ، و مطلق و مقيّد ، و مجمل و مبيّن ، و عامّ و خاصّ ، باطن و ظاهر ، دارد ، چه كسى مىتواند ادّعا كند كه من كتاب خبرى را پيوسته در زير بغل دارم و پيوسته مطالعه مىكنم و به مغزى و محتواى فرمايش آنان پى برده‌ام ؟ اين سخن به حقيقت گزاف است .

[ فهم كلام امام نياز به عقل و درايت دارد ]

همگى مىگويند : قال الصّادق ، شيخى مىگويد ، اخبارى مىگويد ، اصولى مىگويد ، اسماعيلى مىگويد ، پس چرا اين قدر اختلاف در مسلك و آئين پيدا شده است ؟ تنها قال الصّادق گفتن كافى نيست تا زماني كه معنى و محتواى آن را درايت نكنيم ، و قوّهء عاقله را استخدام ننمائيم . آخر نه مگر آن بزرگواران با قواى عاقلهء ما ، و از راه تفكّر و درايت ما ، با ما سخن گفته‌اند ، پس چطور مىشود كه ما به كلّى عقل را منعزل بدانيم و بگوئيم : مكتب أهل بيت ما را كافى است ؟ ! شما را به خدا آيا همين جمله بر اساس يك تفكّر عقلى نيست ؟ و از وجودش عدمش لازم نمىآيد ؟ و آيا خودش خودش را ابطال نمىكند ؟ پس چقدر كوتاه است آن طرز تفكّرى كه به ظواهر قناعت ورزد ، و از كنه معانى آن منطقيان كلام و نحريران بلاغت و شيران بيشهء عرفان و معرفت دورى گزيند ، و بدين اكتفا كند . همچنان كه همهء فرق اسلام مىگويند : كتاب الله ، كتاب الله ، شيعى ، سنّى ، اشعرى ، معتزلى ، وهّابى ، و غيرهم ، ولى آيا همه راه حقّ پيموده‌اند ؟ ! و همه درست فهميده‌اند ؟ ! آنان با كتاب خدا خواستند امير مؤمنان را محكوم كنند ، و به كلمهء حقّى كه يراد بها الباطل : لا حكم إلّا لله خواستند آن حقيقت حكم و آن مصدر