تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
از آن مرحوم حكايت كرده‌اند كه روزى چون اذن دخول براى تشرّف به حرم مبارك حضرت سيّد الشهداء عليه السّلام را خوانده ، همين كه مىخواست داخل شود ايستاد ، و خيره به گوشهء حرم مطهّر مىنگريست ، و مدّتى به همين منوال بود و با خود اين بيت را زمزمه مىكرد :
چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنيدن * به رخت نظاره كردن سخن خدا شنيدن
بعدا از علّت توقّفش پرسيدند ، در پاسخ گفت : حضرت مهدى عجّل الله تعالى فرجه در زاويهء حرم مطهّر نشسته بودند ، و مشغول تلاوت قرآن بودند . اين است معناى وصول ، و اين است حقيقت آيتيّت و مرآتيّت .

[ كج‌فكرى شيخ احمد أحسائى بنيادگزار طايفه شيخيّه ]

و ما بايد در اعتقاداتمان درست بكوشيم ، و به وجه احسن بر پايهء اصالت واقع پايه‌گذارى كنيم . وهّابيّه و شيخيّه هر دو بر اساس تفكّر غلط ، فتنه‌ها برپا كردند ، و خون‌ها ريخته شد ، و مسلمان‌ها كشته شدند . محمّد بن عبد الوهّاب بر اساس نيّات و رويّهء ابن تيميّه ، كه او نيز مشتاق و واله ابن تومرت مدّعى مهدويّت در شمال آفريقا شده ، و قسمتى از اسپانيا و الجزائر و مراكش و تونس را در مدّت دويست سال به تصرّف درآورده بودند ، و او را مهدىّ الموحّدين مىخواندند ، دعوت خود را شروع كرد ، و با محمّد سعود همدست و داستان شد ، و شمشير آنها و پيروان آنها از خون مىچكيد ، از هر كجا گذشتند خون ريختند ، همهء مسلمين را كافر دانستند ، و هر كس مطيع و منقاد آنان نبود ، كافر بود و كشته مىشد ، حقّا فتنهء وهّابيّه فتنهء بزرگ و عجيبى بود كه هنوز عالم اسلام ، خسارات آن را جبران نكرده است . شيخ أحمد أحسائى فلسفه نخوانده بود ، و به علوم عقليّه آشنائى نداشت ، و خواست از حكمت متعاليه و عرفان اسلام مطّلع شود ، خودبخود بدون استاد به مطالعه پرداخت ، و نه عرفان را مسّ كرد و نه حكمت را لمس نمود . و خود براى خود ، خود را مجتهد در اين فنّ دانست ، و پايه‌گذار عقائدى شد ، و به بزرگان از حكماء اسلام همچون مولى صدرا شيرازى ، و عرفاء اسلام همچون محيى الدّين عربى ، و حتّى به بعضى از كسانى كه مقام جامعيّت در تفسير و حديث نيز داشتند ، همچون ملّا محسن فيض كاشانى ، در كتب خود ناسزا گفت و نسبت‌هاى ناروا داد .