احاطهء حقّ است تبارك و تعالى ، دوئيّتى در بين نيست ، و إثنينيّتى وجود ندارد .
بلكه خواستن از خدا بدون عنوان وساطت و مرآتيّت امام معنى ندارد ، و خواستن از امام مستقلّا بدون عنوان وساطت و مرآتيّت براى ذات اقدس حقّ نيز معنى ندارد .
و در حقيقت خواستن از امام و خواستن از خدا يك چيز است ، نه تنها يك چيز در لفظ و عبارت ، و از لحاظ ادبيّت و بيان ، بلكه از لحاظ حقيقت و متن واقع ، چون غير از خدا چيزى نيست .
تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ
. ( آيه 78 ، از سورهء 55 : رحمن ) اين دو طايفه ( وهّابيّه و شيخيّه ) هر دو به خطا رفتهاند ، زيرا اگر از ممكنات چه مادّى و چه مجرّد ، عنوان مرآتيّت را برداريم ، و چه به آنها عنوان استقلال بدهيم ، هر دو غلط است ، و صحيح آن است كه نه اين است و نه آن ، بلكه موجودات داراى اثر حقّ هستند ، و صاحب صفات حقّ هستند و مظاهر و مجالى ذات و أسماء حسنى و صفات علياى او مىباشند .
مذهب وهّابيّه به جبر ، و مذهب شيخيّه به تفويض گرايش دارد ، و هر دو غلط است بل أمر بين الأمرين و منزلة بين المنزلتين ، و آن طلوع نور ذات اقدس حقّ است در كثرات مادّيّه و مجرّده .
مذهب وهّابيّه انكار قدرت و علم حقّ را در موجودات مىكند ، و مذهب شيخيّه انكار قدرت و علم حقّ را در ذات خود حقّ ، پس هر كدام از اين دو مذهب به تعطيل گرويدهاند ، و اين هر دو غلط است .
وجود حضرت حجّة بن الحسن ارواحنا فداه ظهور أتمّ حقّ و مجلاى أكمل ذات حضرت ذوالجلال است ، مقصد خداست و آن حضرت رهبر و رهنماست ، و ما اگر در توسّلاتمان به آن حضرت مستقلّا نظر كنيم ، و لقاء و ديدار او را مستقلّا بخواهيم ، نه به فيض او نائل مىشويم ، و نه به لقاء خدا و زيارت حضرت محبوب .
أمّا به فيض او نمىرسيم ، چون وجودش استقلالى نيست ، و ما به دنبال وجود استقلالى رفتهايم ، و امّا به لقاء خدا نمىرسيم ، چون به دنبال خدا نرفتهايم ، و در آن حضرت خدا را نديدهايم .