اهانت و نسبت شرك ، و يهوديّت ، و مجوسيّت ، خوددارى نمىكرد ، از اصول گرفته تا فروع همه را به باد انتقاد گرفته ، و با عصبانيّت روايت مىخواند ، و توجيه مىكرد ، و آيات قرآن مىخواند ، و معنى مىنمود ، و همهء ما را با آنها محكوم نموده و نتيجه مىگرفت ، كه ما اصولا مسلمان نيستيم ، و نماز نمىخوانيم ، و روزه نمىگيريم ، و حجّ ما براى تماشا و جهانگردى است ، نه براى عبادت ، و ما كه در نماز سر بر تربت إمام حسين مىگذاريم ، اين يك نحو بتپرستى است ، زيارت اهل قبور ، و طواف در دور مشاهد مشرّفه و بوسيدن ضريح و درها ، همه و همه مردهپرستى است و شرك است .
مىگفت : شيعه قرآن را نمىداند و نمىخواند ، و معانى را تأويل مىكند ، اين خراب كردن قرآن است ، قرآن را بايد روى معناى ظاهر معنى كرد ، و اصولا نبايد معنى كرد ، و فقطّ به ظاهر بايد اكتفا نمود .
معناى
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
( آيه 35 از سورهء 24 : نور ) « خداوند نور آسمانها و زمين است » مراد همين نور ظاهرى است .
شيعه مىگويد ، و در تفسير خود مىنويسد : مراد از نور حقيقت است ، اين تفسير به رأى است و حرام است .
شيعه مىگويد مقصود اين است كه : خدا نور دهندهء آسمانها و زمين است ، اين خلاف ظاهر است .
قرآن صريحا مىگويد :
وَ جاءَ رَبُّكَ
« خدا مىآيد » ، شيعه مىگويد : منظور اين است كه و
جاءَ أَمْرُ رَبِّكَ
، « أمر خدا مىآيد » ، اين معنى غلط است .
بالأخره مدّتى مفصّل ، در اين باره بحث كرد ، و اين شيخ همراه ما هم ساكت بود ، و چيزى نمىگفت .
ما هم همه كسل شديم ، و ناراحت ، كه چرا شيخ ما جواب نمىدهد ؟ اين شيخ ما كه تا به حال اين طور نبود ، به نظر ما مرد دانشمندى بود ، چرا اينجا محكوم شد ؟ و حتّى بعضى از ما مىخواستيم بر آن شيخ وهّابى پرخاش كنيم ، و بگوييم : اين گفتار شما تهمت است ، و غلط است ، و آيه نور
وَ جاءَ رَبُّكَ
را اين طور معنى كردن ، معنايش جسميّت خداست ، و اين غلط است ، قرآن را بايد از أهلش آموخت ، نه از