تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
شيخيّه مىگويند : چون امام زمان فقطّ مىتواند به وصال خدا نائل آيد ، و ما نيز بدون واسطه نمىتوانيم به وصال امام زمان نائل آئيم ، بايد واسطه و ربطى در بين باشد كه ما را به آن حضرت ربط دهد ، و آن شيخ است كه آن را ركن رابع نامند ، ركن اوّل ، خداوند ، و ركن دوّم پيامبر ، و ركن سوّم امام ، و ركن چهارم شيخ است ، پس در غايت و نهايت ، سير ما به فناى در شيخ ، و غايت سير شيخ فناى در امام ، و غايت سير امام ، فناى در حقّ است ، و اين چهار ركن لازم است . و فساد اين گونه عقيده واضح است زيرا : أوّلا : آنكه اگر صفات و أسماء حقّ را از او جدا بدانيم ، و ذات را بدون هيچ گونه اسم و رسمى بشناسيم ، مرجع اين گفتار به آن است كه : ذات حضرت حقّ ، فاقد حيات و علم و قدرت است ، و بنابر اين يك ذات خشك و مرده و جاهل است ، و تعالى الله عن ذلك . و ثانيا : آنكه آيات قرآن و روايات جميعا ، ما را به ذات حقّ دعوت مىكند در سير و معرفت ، و نهايت سير و وصول و عرفان را ، عرفان و وصول به ذات حقّ مىدانند ، نه وصول و عرفان به ولىّ اعظم . و ثالثا : آنكه چرا خود إمام و ولىّ اعظم ، امكان عرفان و وصول به ذات اقدس حقّ را دارد ، و ساير افراد بشر ندارند ؟ اگر براى او ممكن است براى همه ممكن ، و اگر براى غير او محال است ، چگونه براى او ممكن شد ؟ شيخيّه مىگويند : ولىّ أعظم نه ممكن است و نه واجب ، مرتبه‌اى است بين امكان و وجوب . پاسخ آنكه : ما مرتبه‌اى بين امكان و وجوب را تعقّل نمىكنيم ، همهء مردم ممكن‌اند ، و غايت سير آنها فناء و اندكاك در ذات واجب الوجود است . و رابعا : بنابر اين گفتار : آنكه ولىّ اعظم بايد وجود استقلالى داشته باشد ، تا فناى موجودات كه داراى اسم و رسم هستند ، در آن تحقّق گيرد ، نه تبعى و ظلّى و مرآتى ، و گرنه بايد مقصد ، ذات حقّ باشد و در اين فرض لازمه‌اش شرك و ثنويّت و تفويض و تولّد است و تعالى الله عن ذلك . و بالأخره اين طايفه ندانسته‌اند كه : ولايت در هر موجودى هست ، و آن عبارت