اين گونه بحثهاى سطحى بالأخره ما را به همان خشكگرائى و تجسّم سوق مىدهد ، ولى وضع الفاظ براى معانى عامّه همهء مشكلات را حلّ مىكند ، زيرا كه واقعيّت مطلب هم نيز از اين قرار است .
[ گمراهى وهَّابيّه در فهم حقايق قرآنى ]
تعبّد بر معانى متعارفه و مستعملهء آيات قرآن كه در محاورات روزمرّهء مردم مورد نظر و استعمال قرار مىگيرند ، كتاب إلهى را به كلّى از درجهء إعتبار ساقط مىكند ، و اين آيات عالى و رفيع را به محمولات دانيه و خسيسه و پست و معانى مبتذل تبديل مىكند . و اين تعبّد خلاف دستور خود قرآن است كه ما را به كوشش و كاوش و تعقّل و تفكّر دعوت مىكند . دور بودن از عرفان الهى ، و مقام ولايت ، و سير عملى در عوالم محبّت و اتّصال به باطن ، و احتراز از علوم عقليّه و برهان فلسفيّه و قواعد حكميّه ، اين نكبتها را به بار مىآورد .
ابن تيميّه مىخواهد از قرآن و سنّت استفاده كند ليكن راهش را گم كرده است ، و لذا در بيابان خشك با جگر تفته ، و دل گداخته حسرت زده جان مىدهد ، فتوى مىدهد كه : اگر كسى براى زيارت قبر حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به مدينهء منوّره سفر كند ، نمازش را بايد تمام بخواند « 1 » ، چون اين سفر سفر معصيت است ، و زيارت رسول الله بدعت است . آيا اين تفتيدگى جگر و مسكنت روحى نيست ؟ كه كسى بگويد : انسان براى تفريح و تفرّج و هر گونه كاميابى ، و يا براى تجارت به هر نقطه از نقاط دنيا سفر كند ، سفرش حلال ، و نمازش شكسته است ، أمّا سفر به مدينه براى زيارت قبر رسول الله حرام ، و در سفر حرام بايد نماز را تمام بخواند ؟
مىخواهند به قرآن دست يابند ، و از قرآن تجاوز نكنند ، آنگاه به عنوان شرك ، شمشير آخته بر مسلمانان مىكشند ، و به بهانهء اينكه شما مشرك هستيد ، حجاز و نجد و مكّه و جدّه و عراق و سوريّه و غيرها را چنان با خون حمّام مىسازند ، و جان أطفال شيرخوار را از دم تيغ مىگذرانند ، كه روى مغول را حقّا سپيد مىكنند ، آنگاه مىگويند : اين دعوت به توحيد است ، همهء مسلمين جهان را كافر دانستن ، توحيد است ؟ خون مسلمين را مباح دانستن توحيد است ؟ اين است طريقهء وهّابيّت كه از
هامش
( 1 ) - « رحلهء ابن بطوطة » ص 96 .