اجنبىّ ، أهل قرآن رسول الله و أهل بيت اوست ، نه افرادى مانند شما كه اين طور تفسير مىكنند ، و اين گونه مىفهمند .
ولى أوّلا درست به زبان عرب وارد نبوديم ، و ثانيا از شيخ خودمان كه عالمى جليل و بزرگوار بود ، ملاحظه مىكرديم ، كه با وجود او سخن گفتن ما غلط است ، و تصميم گرفتيم كه چون بيرون آئيم ، ديگر با شيخ خودمان رفاقت نكنيم .
خلاصه آن شيخ وهّابى ، آن قدر إطالهء سخن داد ، تا خسته شد ، و دهانش كف كرده بود ، و شيخ ما هم آرام گوش مىداد ، و حتّى يك جمله هم چيزى نگفت .
در اين حال كه او سخنانش را به پايان رسانيد ، شيخ ما رو به او كرد و گفت : لا بدّ اين همه شما خود را عصبانى مىكنيد ، و زحمت مىكشيد ، و از ساحت قرآن و پيغمبر اسلام دفاع مىكنيد ، براى اين جهت است كه در روز قيامت به خدمت پيغمبر مشرّف گرديد ! و او را زيارت كنيد ! و اعمال شما مقبول و مشكور واقع شود ؟ ! شيخ وهّابى گفت : آرى ! آرى ! شيخ ما گفت : ولى من متأسّفم كه : شما در روز قيامت ، رسول الله را أبدا نخواهيد ديد ! شيخ وهّابى با حال عصبانيّت گفت : به چه جهت ؟ ! به چه علّت ؟ ! شيخ ما گفت : براى اين كه شما كور هستيد ! و طبق گفتار قرآنى كه خودتان از آن دفاع مىكنيد ، بنابر تفسير و معنائى كه خودتان مىفرمائيد : كسى كه در اين جهان كور باشد در آن جهان هم كور است و گمراه :
وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِيلًا
. ( آيه 72 ، از سورهء 17 : إسراء ) .
و خودتان مىفرمائيد كه :
وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ
( آيه 40 ، از سورهء 24 : نور ) « و كسى كه خداوند براى او اين نور ظاهرى را قرار نداده باشد ، او هيچوقت نور ندارد » .
و بنابر اين شما كه كوريد ! در آخرت هم كوريد و گمراه ! و نور نداريد ! فلهذا پيغمبر خدا را أبدا نخواهيد ديد !