سفرنامهء خود را ذكر مىكند ، و رحلة به معناى سفر است ، و معلوم است كه جهانگردان كه سفرنامه و رحله مىنويسند وقايع هر روز را در همان روز مىنويسند ، نه بعد از مدّتى كه چيزى از يادشان نرود ، و همهء خصوصيّات را ثبت كنند . و ابن بطوطه هم مدّتى در دمشق اقامت كرده است ، و اگر احيانا اين قضيّه متعلّق به ابن تيميّه نبود ، مخفى نمىماند و در دمشق مشهور مىشد و ابن بطوطه مىنوشت . و اين سفرنامه نيز نزد مورّخين داراى اهميّت و اعتبار است ، و با وجود أحوال ، اشتباه ابن بطوطه ، آن هم در امرى چنين واضح و هويدا غير قابل توجيه است .
[ الفاظ براى معانى عامّه وضع شدهاند ]
علاوه از همهء اين گفتگوها ، ما چه داعى داريم او را تا به اين حدّ تقديس كنيم ، كه براى توجيه أغلاط او به چنين راههاى دور و غير قابل عبورى برويم ، مردى كه همهء علماء اسلام به انحراف فكرى او شهادت دادهاند ، و خود ابن بطوطه در عقل او ، خلل و نارسائى مىبيند ، و به عنوان فقيه ذى اللّوثة ، يعنى دانشمند أحمق از او نام مىبرد .
اين أغلاط ابن تيميّه و ابن عبد الوهّاب ، همه ناشى از جمود به ظاهر و عدم تعقّل در آيات خداست .
فقطّ يك جمله ياد گرفتهاند كه : از قرآن و سنّت نبويّه نمىتوان تجاوز كرد ، امّا قرآن يعنى چه و چه قسم بايد آن را بفهميم ؟ قرآنى را كه كتاب عمل و برنامهء دانش عقلاء و حكماء عالم تا انقراض عالم و قيام قيامت است ، چگونه تفسير كنيم ؟ ابدا نمىفهمند . مىگويند : و جاء ربّك يعنى خدا آمد ، و مجيء هم به معناى راه رفتن است ، پس خدا راه مىرود .
اگر اينان يك قدم در ادبيّات صحيح ، و يا در فلسفهء اسلام برمىداشتند ، چنين مزخرفاتى را نمىگفتند .
الفاظ براى معانى عامّه وضع شده است ، مجيء به معناى آمدن ، يعنى نزديك شدن تدريجى است اين حقيقت در انسان دو پا ، با حركت دو پاست ، و در حيوان چهار پا ، با چهار پا ، و در پرنده ، با حركت بالها ، و در حوادث ارضى و سمائى ، به مناسبت خود . شما مىگوئيد : باران آمد ، برف آمد ، باد آمد ، زلزله آمد ، آيا اينها پا دارند ؟ ! شما مىگوئيد : خورشيد آمد ، نور آمد ، آيا اينها پا دارند ؟ و در امور معنوى مىگوئيد : عقل زيد بجاى خود آمد ، محبّت او آمد ، إدراكش آمد ، سخاوتش