و اگر اين موجودات را داراى قدرت مستقلّ و حيات و علم مستقلّ بدانيم ، گر چه به إعطاء حقّ باشد ، اين هم غلط است ، زيرا اين كلام عين شرك و ثنويّت و تعدّد آلهه و اشكالات بىشمارى ديگر مىگردد .
عنوان إعطاء ، با عنوان استقلال سازش ندارد ، چون لازمهء اين گفتار ، تولّد موجودات از ذات حقّ مىشود ، و اين كلام عين تفويض است ، و مىدانيم كه خداوند
لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ
است .
و بنابر اين هيچ چارهء علمى و فلسفى نداريم ، مگر آنكه كثرات اين عالم و موجودات را مظاهر و مجالى ذات أقدس حقّ بدانيم ، بدين گونه كه قدرت و حيات و علم ، اختصاص به ذات حقّ دارد ، و در اين موجودات به حسب سعه و ضيق ماهيّت و هويّت آنها ظهور و بروز كرده است ، يعنى استقلال در وجود منحصر به ذات اقدس حقّ است ، استقلال در حيات و علم و قدرت و ساير أسماء و صفات اختصاص به ذات حقّ دارد ، و در غير ذات حقّ ، تبعى و عرضى است ، در ذات حق أصالتى است ، و در موجودات مرآتى و آيتى .
و على هذا در أرواح مجرّده ، و نفوس قدسيّهء فرشتگان علوى ، و نفوس ناطقهء مطهّرهء أنبياء و أئمّه عليهم السّلام ، و در حضرت مهدى قائم آل محمّد كه سعهء وجودى آنها بيشتر است ، طبعا بيشتر ظهور و بروز نموده ، و اين آئينهها بطور تامّ و تمامى ، حكايت از ذات و صفات اقدس حضرت حقّ مىكنند .
و روى اين اصل قدرت و علم و حيات ، در عين اختصاص به ذات حقّ ، ظهورش در اين مرائى و آئينهها شهودا غير قابل انكار ، و عقلا لازم و ثابت است .
ظهور و ظاهر ، و حضور و حاضر ، يك چيز است ، معناى حرفى مندكّ در معناى اسمى است .
موجودات ، بدون إستثناء همگى آيات و علامات و معانى حرفيّه نسبت به ذات حقّ متعال هستند ، و تصوّر معناى استقلال براى معناى حرفى غير معقول است ، و در قياس برهانى موجب خلف مىگردد .
معناى حرفى با معناى اسمى دو چيز نيستند ، معناى حرفى كيفيّت و خصوصيّت معناى اسمى را نشان مىدهد .