13 - در « جواهر السّنيّة » ص 262 از ابو على حسن بن محمّد بن حسن طوسى در « أمالى » خود ، از پدرش شيخ طوسى روايت مىكند ، كه حديث كرد براى ما أبو الفتح هلال بن محمّد بن جعفر حفّار كه او گفت : حديث كرد براى ما عبد الله بن محمّد بن عيسى واسطى ، كه او گفت : حديث كرد براى ما محمّد بن معمّر كوفى در واسط كه او گفت : حديث كرد براى ما : أحمد بن معافا در قصر صبيح كه او گفت : حديث كرد براى ما علىّ بن موسى از پدرش ، از جبرئيل ، از ميكائيل ، از اسرافيل ، از لوح ، از قلم از خداوند تعالى ، قال : ولاية علىّ بن أبي طالب حصنى ، من دخله أمن نارى .
[ تحقيق پيرامون حديث سلسلة الذَّهب ]
اينها مجموعهء رواياتى بود كه ما به آنها برخورد كرديم ، و البتّه همانطور كه ملاحظه مىشود داراى مضامين مختلف است .
در بعضى وارد است كه : كلمهء لا إله إلّا الله حصن و قلعهء خداست ، و هر كه آن را بگويد داخل در حصن مىشود ، و در بعضى وارد است كه : خود لا إله إلّا الله حصن است ، به شروط آن و امام از شروط آن است ، و در بعضى وارد است كه : هر كس خدا را با شهادت لا إله إلّا الله از روى اخلاص ملاقات كند داخل در حصن مىشود ، و در بعضى وارد است كه : ولاية علىّ بن أبي طالب حصن خداست و كسى كه داخل شود از آتش خدا در مصونيّت است .
ولى با دقّت و تأمّل در آنها يك مطلب به دست مىآيد ، و آن همان حقيقتى است كه ما در ضمن بحث معروض داشتيم ، و آن وصول به مقام عرفان و توحيد خداست كه بناچار بايد از راه ولايت تحقّق پذيرد .
يعنى آنچه انسان را در عصمت و مصونيّت درمىآورد ، وصول به مقام توحيد است كه از آن به لا إله إلّا الله تعبير مىشود ، و وصول بدين مقام بدون عبور از ولايت كه معناى مرآتى خداست ناممكن است . و بنابر اين همهء اين روايات مجموعا يك مطلب واحدى را بيان مىكند ، و ما را به همان يك جهت سوق مىدهد .
زيرا گفتن لا إله إلّا الله مقدّمهء وصول به لا إله إلّا الله است ، و وصول به آن كه حقيقت توحيد است بدون إخلاص صورت نمىگيرد ، و روايات أنا من شروطها بيان اخلاص است كه بايد بدين گونه خدا را ملاقات نمود ، و چون توحيد را با معناى مرآتى و آيتى حجاب أقرب در نظر بگيريم همان ولايت است . و اين همان مفاد روايتى است كه