[ داستان ازدواج زينب با زيد بن حارثه ]
توضيح آنكه : زينب دختر عمّهء آن حضرت بود يعنى دختر اميمة كه او دختر عبد المطّلب بود . اميمة را مردى به نام جحش تزويج كرده بود و از او دخترى آمد به نام زينب .
پس زينب بنت جحش دختر اميمه بنت عبد المطّلب و عمّهزادهء رسول الله است .
زيد بن حارثه غلام رسول الله بود ، و حضرت او را آزاد كردند ، و پس از آزادى او را پسر خود خواندند ، و در آن زمان داستان پسر خواندگى بسيار معروف و مشهور و در بين مردم متداول بود .
و البتّه تمام اين كارهاى رسول خدا بر اساس حكمت و مصلحت بوده است كه اينك قدرى از آن را مىيابيم .
در زمان جاهليّت ، اعراب پسر خوانده را كه اسمش دعىّ بوده است ، در احكام ، پسر حقيقى خود مىدانستند ، و در تمام خصوصيّات از نكاح و ارث ، و ساير امور همچون پسر و يا دختر واقعى خود مىشمردند .
و بنابر اين عيالى را كه براى پسر خواندهء خود مىگرفتند : عروس واقعى خود مىشمردند ، و او را محرم خود مىدانستند . و پس از آن كه پسر خوانده ، او را طلاق مىداد ، به نكاح خويش در نمىآوردند ، زيرا كه مىگفتند : زن فرزند ماست ، و عروس ماست ، و حرمت مؤبّد دارد .
و از طرف ديگر ، أشرافيّت در بين عرب متداول و مرسوم بود ، و هيچ زن متعيّن و متشخّص حاضر نبود به حبالهء نكاح غلام آزاد شدهاى كه از جهت نسب داراى آبرو و اعتبارى نيست درآيد .
بزرگان عرب دختران خود را به افراد نامدار ، و قبيلهدار ، و صاحب عشيره ، و داراى اسم و رسم مىدادند و تزويج با فقرا و مستمندان و غلامهاى آزاد شده ، براى آنان بزرگترين ننگ و عار محسوب مىشد ، كه حاضر بودند بميرند ، و يا دختران آنها ترك شوهر گويند ، و به چنين ازدواجى حاضر نمىشدند .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از جانب پروردگار مأمور مىشود ، كه اين احكام جاهليّت را براندازد .
أوّلا - به مردم اعلان كند كه شرافت مؤمن به ايمان و تقوى است ، نه به مال و