گفتار امام كه در صدر حديث مىفرمايد : لا يحتمل كسى نمىتواند تحمّل آن را كند ، و در ذيل حديث : حتّى يحدّه مگر آنكه آن را اندازهگيرى كند ، دلالت دارد بر آنكه حديث آنان عليهم السّلام داراى مراتبى است ، و بعضى از مراتب آن بواسطهء اندازهگيرى كردن قابل تحمّل است .
و شاهد بر اين گفتار آنكه : در روايت أبو صامت گذشت كه : من حديثنا بعضى از احاديث ما قابل تحمّل نيست . و بنابر اين ، مورد اين روايات با روايت اوّل كه مىفرمايد : لا يحتمله إلّا ملك مقرّب مورد واحدى است ، و مشكّك و داراى مراتب و درجاتى است .
و همچنين در حكم تعميم نبوىّ سابق است كه فرمود : إنّا معاشر الأنبياء نكلّم النّاس على قدر عقولهم .
و علّت عدم إمكان تحديد و اندازهگيرى خلايق ، أحاديث آنان را اين است كه : ظروف آنان كه همان حدود وجودى ايشان و ذات ايشان است محدود است ، و چون بواسطهء آن ظروف تحمّل مىكنند آنچه را كه تحمّل مىكنند ، بنابر اين آنچه را متحمّل مىشوند نيز محدود مىگردد .
و اين است همان علّتى كه كسى نمىتواند حديث آنان را به كماله و تمامه تحمّل كند ، چون أمر غير محدود است و از حيطهء حدود امكان خارج ، و آن عبارت است از مقام و منزلت ايشان كه هيچ حدّى و اندازهاى نمىتواند آن را تحديد كند و اندازه زند ، و اين است ولايت مطلقة ، و انشاء الله العزيز در بعضى از فصول اخير اين رساله قدرى مبسوطتر از اين در اين باره سخن مىگوئيم .
و از جمله اخبار ، اخبار ديگرى است كه موجب تأييد و تقويت مطالب سابق
هامش
از آن حيوان رام است و مستصعب حيوانى را گويند كه چون آن را ببينند از آن فرار كنند ، از شدّت حدّت ، و بيم گزند آن ، و در اينجا حضرت حديث خود را به چنين حيوانى تشبيه كردهاند يعنى نزديك شدن به أسرار آل محمّد در توان هر كس نيست ، و ذكوان از مادّهء ذكت تذكو النّار : اشتدّ لهيبها ، و همانطور كه مجلسى در بيان حديث مشابه آن آورده است : ذكاء المؤمنين يعنى در توقّد و التهاب و فرو زندگى پيوسته مردم را در هيجان مىآورد . و أجرد به آن كسى گويند كه هيچ مو در بدن او نيست ، و بنابر اين بسيار پاك و زيباست ، و اين را براى طراوت و نيكوئى استعاره آورند ، و محصّل آنكه : حديث ما پاك و پاكيزه و باطراوت و بدون هيچ شائبهايست ، و موجب التهاب و اضطراب و به حركت در آمدن مؤمنان است كه برخيزند و به دنبال ما بگردند ، و نيز مشكل است و كسى را ياراى تحمل آن نيست .