38 - و از نور وجود اوست كه مشكاه ذات من روشن شده است ، و چنان آن مشكاه ذات نورانى گرديده است كه شب و عشاء من همانند روز روشن شده است .
39 - و من با انوار خود انس پيدا كردم ، و من هادى آنها بودم ، و آنها را فرستادم ، و متوجّه باش كه اين أنوار از نفس پيدا شده است ، كه خود نفس بر آن تابش نموده و إشراق كرده است .
40 - و ماه وجود من هيچوقت غروب نمىكند ، و خورشيد من هيچگاه غائب نمىگردد ، و بواسطهء من است كه تمام كواكب درخشان و نور دهنده كه همچون دانههاى درّ هستند هدايت مىيابند .
[ در لوازم و آثار ولايت كلّيّه كه فناء مطلق است ]
بارى اين مطالبى را كه در اين درس نقل كرديم از فلاسفهء بزرگ و عرفاء عاليقدر اسلام ، حقايقى است كه براى سالك ، در حال عرفان و شهود حضرت حقّ جلّ و عزّ در عالم فناء مطلق كه فناء در ذات و فناء در جميع أسماء و صفات اوست پيدا مىشود ، يعنى در مقام ولايت كلّيّه كه حجاب و پردهاى نيست ، و حتّى حجاب إنّيّت و خوديّت سالك به تمام معنى الكلمه پاره شده و از بين رفته است ، و در اين مقام است كه ذات اقدس حقّ ، خود سخن مىگويد ، و خود مىبيند ، و خود مىشنود ، و خود أخذ و بطش مىكند .
و مبادا انسان اين مطالب را باور نكند ، و بر گزافهگوئى و مبالغهسرائى حمل كند ، زيرا اين حقايق همه در مقام عرفان و توحيد است ، يعنى در حقيقت اين حقايق از شخص متحقّق به توحيد سر مىزند ، يعنى از شخص فانى كه به بقاء حضرت حقّ باقى شده است ، يعنى از خود حضرت حقّ جلّ و عزّ ، زيرا كه غير از او مصدر فعل و اصالتى در عالم نيست ، غاية الأمر قبل از مقام لقاء و عرفان و فناء ، مردم خود را از روى جهالت مستقلّ در امور مىپنداشتند ، و اينك در عالم توحيد فهميدند كه اشتباه مىكردند و مىگفتند ، بلكه يگانه وجود مؤثّر و مستقلّ ، غير از ذات حضرت احديّت موجودى نيست
تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ
. و نهايت سير ما به سوى خدا مقام توحيد است ، و إنكار اين معارف ، سير ما را به سوى خدا مسدود مىكند ، و راه عرفان إلهى را مىبندد ، و بهرهء ما را از مواهب الهيّهء بىدريغ و بىكمّ و كيف ، و استعداد غير متناهى براى وصول به مقام عزّ شامخ حضرتش را محدود به حيات دنيوى و اشياء