از حقارت سوى خود منگر بسى * زانكه ممكن نيست پيش از تو كسى
ظاهرت جزو است و باطن كلّ كلّ * خويش را قاصر مبين در عين ذلّ
چون درآيد وقت رفعتهاى كلّ * از وجود توست خلقتهاى كلّ
و سرّ اين مطلب آنست كه انسان كامل بالفعل در تحت اسم اعظم قرار دارد ، و آن اسم جلال و پادشاهى است كه در تحت أسماء تنزيهيّهء خداوند همچون سبّوح و قدّوس واقع است ، و أمّا فلك در تحت اسم دائم و رافع و ربّ و نحوها واقع است ، پس انسان نشانهدار از جميع أسماء تنزيهيّه و تشبيهيّهء حقّ است .
آيا نمىبينى كه : روح فلك پيوسته روح مضاف است ، و روح اين انسان روح مرسل و مطلق است ؟ ! كه از قيد و بند ، و از وثاق جسم طبيعى ، بلكه از جسم مثالى ، بلكه از همهء عوالم صورى آزاد شده است ، و نعلين خود را خلع كرده و كونين را طرح كرده و كنار زده است .
و فرشتگان مقرّب گر چه روح مطلق هستند ، الّا آنكه به جميع أسماء تنزيهيّه و تشبيهيّه نشانهدار نيستند .
و ليكن اين صنف از انسان ، ختم كنندگان در سلسلهء صعوديّه هستند ، و آنان عقول بالا روندهاى مىباشند كه از استعمال بدن و استخدام آلات بدن بىنياز گرديدهاند .
و آنان چنان هستند كه گوئى لباسها و پوششهاى بدن را كه در آن هستند ، كندهاند و بيرون آوردهاند . و اينان در برابر عقولى كه در ابتداى سلسلهء نزوليّه مىباشند ، قرار دارند . و اگر فىالجمله حجابى هم باشد به كلّى برداشته مىشود همچنان كه علىّ عليه السّلام در وقت خلع فرمود : فزت و ربّ الكعبة « سوگند به پروردگار كعبه كه فائز شدم » .
پس عبادت اين صنف از عبادت فلك أجلّ است ، زيرا چه بسا كه عمل خالصى اندك بر عمل بسيار ترجيح داشته باشد به مقدار معتنابهى ، همچنين معرفت آنان نسبت به ملك اينچنين است ، زيرا كه انسان كامل ، خداوند تعالى را با جميع اسمآئش مىشناسد ، و شايد مراد ملّا صدرا از اين عبارت خود ، انسان بشرى بما