حيوانى نسبت داد ، زيرا كه عبادت او چه نسبت دارد با عبادت أفلاك و فلكيانى كه هيچگاه چشمان آنها را خواب نمىگيرد ، و بدنهايشان را فترت و سستى پيدا نمىشود .
پيوسته عبادت خدا را مىكنند ، و هيچوقت سختى و ناراحتى آنها را مسّ نمىكند ، و معرفتش چه نسبت دارد با معرفت فرشتگان معصوم به خصوص مقرّبان از آنها ، همچنان كه گفته شده است :
دوست كجا و تو كجا اى دغل * نور أزل را چه به بل هم أضلّ
و ليكن در اين نوع انسان ، صنفى از مردمانند كه أشرف از فرشتگانند ، فضلا از فلك و فلكيان .
نه فلك راست مسلّم نه ملك را حاصل * آنچه در سرّ سويداى بنى آدم ازوست
اين صنف از انسان خلاصهء بندگان خداوند معبودند ، و نخبهء عالم وجود بالأخصّ محمّديّون از آنها كه چنين گفتهاند : روح القدس فى جنان الصّاقورة ، ذاق من حدائقنا الباكورة » « 1 » .
و دربارهء رئيس آنها و آقاى آنها گفته شده است :
أحمد را بگشايد آن پرّ جليل * تا أبد مدهوش ماند جبرئيل
بلكه مطلق اين صنف از انسان چنين هستند ، همچنان كه شيخ فريد الدّين عطّار نيشابورى قدّس سرّه گفته است :
روز و شب اين هفت پرگار اى پسر * از براى توست بر كاراى پسر
طاعت روحانيان از بهر توست * خلد و دوزخ عكس لطف و قهر توست
قدسيان يكسر سجودت كردهاند * جزء و كلّ ، غرق وجودت كردهاند
هامش
( 1 ) - اين حديث چنين روايت شده است كه به خطّ حضرت امام عسكرى عليه السّلام يافت شده است ، و اين مقدارى از حديث است ، و تمام آن را در « بحار الانوار » طبع كمپانى ، ج 7 ص 338 و طبع حروفى ج 26 ، ص 264 و 265 آورده است .
و لفظ صاقوره را به غين هم ضبط كردهاند ولى ظاهرا معناى مناسب آن صاقوره با قاف است كه در « لسان العرب » گويد : به معناى آسمان سوّم است و معناى حديث اينست كه : روح القدس در بهشت آسمان سوّم از باغهاى سرشار از ميوهء ما فقط نوبرى چشيده بود .