و آلتى ، و يا از روى اسمى و رسمى نيست ، بلكه بطورى عادى است ، همانند آنكه يكى از ما در كارهاى عادى خود همچون : خوردن و آشاميدن و گفتنش تصرّف دارد » .
و ملّا هادى سبزوارى رحمة اللّه عليه فرموده است - در ضمن بحث در اينكه علم بارى تعالى به اشياء با عقل بسيط و اضافهء اشراقيّه مىباشد - : « بدان كه در اينجا دو مقام است : مقام كثرت در وحدت يعنى : مرتبهء اعلاى از وجود با وحدت و بساطتش ، جامع همهء وجودات است ، و بر آن به تنهائى تمام آنچه را كه از كمالات بر جميع مترتّب است مترتّب مىگردد » . و سپس فرموده است :
مثاله الانسان الكامل بالفعل حيث إنّه بوحدته جامع لكلّ ما فى الوجود من الصّور و المعانى و الأشباح و الأرواح ، ليس من الله بمستنكر أن يجمع العالم فى واحد ، فهو بحيث كان الكلّ من الدّرّة إلى الذّرّة مرائى ذاته كما هو مرأة الحقّ و مقام الوحدة فى الكثرة « 1 » .
« مثال اين قضيّه ، انسان كامل است كه كمال او به فعليّت رسيده است ، چون او با وحدت خود جامع تمامى آن چيزهائيست كه در عالم وجود ، از صور و معانى و اشباح و ارواح موجود است .
و از خداوند ناروا نيست كه تمام عالم را در يك موجودى گرد آورد ، و على هذا انسان كامل به طورى است كه تمام موجودات از درّه تا ذرّه همگى آئينههاى نمايشگر ذات او هستند ، همچنان كه او آئينهء ذات حقّ است و مقام وحدت در كثرت را حائز است » .
[ گفتار حكيم سبزوارى راجع به انسان كامل ]
و نيز سبزوارى فرموده است :
فلك دوران زند بر محور دل * وجود هر دو عالم مظهر دل
هر آن نقشى كه بر لوح از قلم رفت * نوشته دست حقّ بر دفتر دل
و نيز فرموده است :
جمله عالم چون تن ، و انسان دل است * هر چه مىجوئى ز انسان حاصل است
هر دو عالم جسم * و جانش آدم است
زانكه آدم اصل جمله عالم است
هامش
( 1 ) - « شرح منظومه » ، طبع ناصرى ، ص 166 .