استحقاق أسماء ذاتيّه و صفات إلهيّه را به معناى حقيقى استحقاق و أصالت ملكيّت دارد ، چون اوست كه از حقيقت او بدين عبارات تعبير مىشود ، و به لطيفهء او بدين اشارات اشاره مىگردد .
و از براى اين عبارات و اشارات ، مستندى در وجود ، غير از انسان كامل نيست .
و بنابر اين ، مثال انسان كامل نسبت به حقّ ، مثال آئينهايست كه شخص صورت خود را نمىتواند ببيند مگر در آن ، و گرنه هيچ ممكن نيست كه حقّ صورت خود را ببيند مگر در آئينهء اسم . پس انسان كامل آئينهء اوست ، و أيضا انسان كامل آئينهء حق است به جهت آنكه : حقّ تعالى بر خود واجب گردانيده است كه أسماء و صفات خود را نبيند مگر در انسان كامل . و اينست معناى گفتار خداى متعال :
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا
( آيه 72 ، از سورهء 33 : أحزاب ) .
« ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم ، همگى از حمل آن امتناع ورزيدند ، و از آن ترسيدند ، و ليكن انسان آن را حمل كرد ، و حقّا كه انسان بسيار ستمگر و بسيار نادان است » .
يعنى انسان به نفس خود ستمگر است ، به اينكه آن را از آن درجه پائين آورده است ، و نادان است به قدر و منزلت خود ، زيرا او محلّ امانت خداوند است ، و او نمىداند » .
تا آنكه مىگويد : و للانسان الكامل تمكّن من منع الخواطر عن نفسه جليلها و دقيقها ، ثمّ إنّ تصرّفه فى الأشياء لا عن اتّصاف و لا عن آلة و لا عن اسم و لا عن رسم ، بل كما يتصرّف أحدنا فى كلامه و أكله و شربه - الخ « 1 » .
« انسان كامل چنين قدرتى دارد كه تمام خاطرات را از ذهن خود دفع كند ، چه بزرگ و چه كوچك .
و همچنين تصرّف او در اشياء از روى اتّصاف به صفتى ، و استخدام اسباب
هامش
( 1 ) - « انسان كامل » طبع مطبعهء أزهر مصر سنهء 1316 ، هجريّه ص 48 .