انبساط و امتدادى كه از نور بلند و آشكاراى خود ، از خود ظاهر نموده بود . »
و اين قضيّه در بركهء آب ( نام محلّى است ) به وقوع پيوست ؛ و يك بار هم در بابل ، چون رجوع شخص منقاد و مطيعى به امر او رجوع كرد . »
و سروجى گويد :
وَ الشَّمْسُ لَمْ تَعْدِلُ بِيَومِ بَابِلِ * وَ لَا تَعَدَّتْ امْرُهُ حينَ امَر
جاءت صَلاة العَصْرِ وَ الحَرْبُ عَلَى * ساقٍ فأومى نحْوَها ردَّ النَّظَر
فَلَمْ تَزَلْ واقِفَة حَتَّى قَضى * صَلاتُهُ ثُمَّ هَوَتْ نَحْوَ المَقَر « 1 »
« و خورشيد در روز بابل از امر على در هنگامى كه به آن امر نموده بود ، عدول و تعدّى نكرد . چون موقع نماز عصر رسيده بود ، و آتش جنگ بر پا بود ، أمير المؤمنين اشارهاى به خورشيد كرد و با نگاه خود به او امر كرد . و خورشيد همين طور از حركت ايستاد تا على نمازش را خواند و سپس به جاى خود سرازير شد . »
ابن شهرآشوب گويد : با سلسله سند متّصلى كه دارم روايت كردند براى من ابن شيرويه ديلمى ، و عبدوس همدانى ، و خطيب خوارزمى از كتابهاى خودشان ، و روايت كردند براى من جدّ اعلاى من شهرآشوب ، و محمّد فتّال از كتابهاى اصحاب ما مانند ابن قولويه ، و كشّى ، و عَبدكى از سلمان و أبوذر و ابن عبّاس و علىّ بن أبىطالب " عليه السّلام " كه : « چون با رسول خدا " صلّى اللّه عليه و آله و سلّم " شهر مكّه را فتح نموديم و به هوازن رسيديم حضرت فرمودند : اى على برخيز و مقام و منزلت خود را نزد خداى تعالى بنگر ، چون خورشيد طلوع كند با او تكلّم كن . أمير المؤمنين " عليه السّلام " برخاستند و به خورشيد در حال طلوع گفتند : السَّلَامُ عَلَيْكَ أيَّهُا الدائبُ فى طاعَة اللهِ رَبِّهِ . « سلام بر تو اى بندهء كوشا در راه اطاعت و بندگى پروردگار خود . » خورشيد جواب آن حضرت را داد و گفت : وَ عَلَيْكَ السَّلَامُ يا أخا رَسُولِ الله وَ وَصِيَّهُ وَ حُجَّة اللهِ عَلَى خَلْقِهِ . « سلام بر تو اى برادر و وصىّ پيغمبر خدا و اى حجّت خدا بر بندگانش . »
أميرالمؤمنين ناگهان خود را به زمين انداخته و به سجده رفت و در حال گريه ، شكر مىنمود . حضرت رسول خدا على را از زمين برداشتند و با دست مبارك خود بر چهرهء او مىكشيدند و فرمودند : برخيز اى حبيب من ، ملائكهء آسمان از گريهء تو به گريه در آمدند و خداوند به تو بر حملهء عرشش مباهات نمود . و سپس فرمود : الحَمدُ لِلَّهِ الَّذى
هامش
( 1 ) . « مناقب » ابن شهرآشوب ج 1 ، ص 461 .