نموده بود و قرص آن سرازير در افق مغرب شده بود . »
و ابن حمّاد گويد :
وَ رُدَّتْ لَكَ الشَّمْس فى بَابِلِ * فَسامَيْتَ يُوشَعَ لَمّا سَمى
وَ يَعْقُوبُ مَا كَانَ اسباطُهُ * كَنَجلَيْكَ سِبطى نَبِىِّ الهُدى « 1 »
« و خورشيد براى تو در شهر بابل برگشت و بنابراين تو بر يوشع افتخار و مباهات كردى در آن وقتى كه بدين مقام شرف يافت . »
و هيچگاه اسباط و فرزندان يعقوب مانند دو نجل و دو فرزند تو كه دو سبط رسول خدا هستند نخواهند بود . »
و نيز ابن حمّاد گويد :
قَرَنَ الإلَهَ وِلَاءَهُ بِوِلَائِهِ * لَمّا تَزَكّى وَ هُو حَانٍ يَرْكَعُ
سَمَّاهُ رَبُّ الْعَرْشِ نَفْسَ مُحَمَّدٍ * يَوْمَ البِهالِ وَذَاكَ مَا لا يُدْفَعُ
فَالشَّمْسُ قَدْ رُدَّتْ عَلَيْهِ بَخيبرٍ * وَ قَدِ ابْتَدَتْ زَهْرُ الكوَاكِبِ تَطْلُعُ
وَ بِبَابِلَ رُدَّتْ عَلَيْهِ وَ لَمْ يَكُنْ * وَ اللهِ خَيْراً مِنْ عَلِىٍّ يُوشَع . « 2 »
« خداوند ، ولاى على را به ولاى خود مقرون نمود ، در آن وقتى كه على خم شده بود و در حال ركوع بود و به مسكين صدقه و زكات داد .
پروردگار عرش ، او را نفس محمّد ناميد در روز مباهله ، و اين مطلبى است كه قابل انكار نيست .
يك بار خورشيد براى او در خيبر بازگشت نمود ، در وقتى كه شب فرا رسيده ، و ستارگان درخشان و نورانى ظاهر شده بودند .
و يك بار ديگر در بابل خورشيد براى او برگشت ، و سوگند به خدا كه يوشع از على بهتر نيست . »
و عَوْنى گويد :
وَ لَا تَنْسَ يَوْمَ الشَّمْسِ إذ رَجَعَتْ لَهُ * بِمُنْتَشَرٍ وَارِى مِنَ النُّورِ مُمْنِعِ
فَذَلِكَ بِالضَّهيا وَ قَدْ رَجَعَتْ لَهُ * بِبَابِلَ أيضاً رَجْعَة المُتَطوِّع « 3 »
« و فراموش مكن روز خورشيد را ، در آن وقتى كه براى او بازگشت نمود ، در
هامش
( 1 ) . « مناقب » ابن شهرآشوب ج 1 ، ص 461 .
( 2 ) . همان كتاب ، ج 1 ، ص 461
( 3 ) . همان مصدر