تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
همگنان گوى سبقت را ربوده در پيشاپيش سواران در سايه‌بان خود به منزل مقصود رسيده و در آنجا آرميده است . » و نيز حميرى گويد :
يَا أحْمَدُ الخَيْرُ الَّذى إنَّما * كانَ عَلَينا رَحْمَة تُنشَرُ حَمزَة وَ الطَّيارُ فى جَنَّة * فَحَيْثُ مَا شاءَ دَعا جَعْفَرُ مِنْهُم وَ هادينَا الَّذى نَحْنُ مِن * بَعْدِ عَمانا فيهِ نَسْتَبْصِرُ لَمّا دَجا الدّينُ وَرَقَ الهُدى * وَ جَارَ أهلُ الارضِ وَ اسْتَكْبَرُوا ذَاكَ عَلِىُّ بْنُ أَبِى طالِبٍ * ذَاكَ الَّذى دَانَتْ لَهُ خَيْبَرُ « 1 »
« پيغمبر خدا ، احمد كانون خيرى است كه رحمت خدا به وسيلهء او بر ما افاضه مىشود . و حمزه و جعفر طيّار در بهشتند و جعفر هر جا را كه بخواهد همانجا براى اوست . و از آنها است راهبر و هادى ، آن كسى كه به نور ولايت او ديدگان ما بعد از كورى و نابينائى شفا پيدا كرد و راه حقّ و صراط مستقيم را در وقتى كه تاريكى عميق ، دين خدا را پوشيده و هدايت ضعيف شده و تمام مردم روى زمين به ستم و ظلم قيام و استكبار مىورزيدند پيدا كرديم و از جهالت بازگشتيم و امامت او را پذيرفتيم ، اوست علىّ بن أبيطالب همان كسى است كه خيبر با آن قِلاع آهنين و مردان جنگى در مقابل او سُست و پست و خاضع شد . » و نيز حميرى گويد :
مَن كَانَ فِى الدِّين نُوراً يِسْتَضاءُ بِهِ * وَ كانَ مِنْ جَهلِهَا بِالعِلْمِ شافيها كانَ النَّبِىُ بِوحْىِ اللهِ مُنْذِرَها * وَ كانَ ذَا بَعْدَهُ لا شَكَّ هَادِيهَا « 2 »
« علىّ بن أبيطالب آن كسى است كه در دين الهى كانونى است از نور كه تمام مردم از او استضائه مىكنند و نور مىگيرند و مردم را از مرض جهل شفا مىبخشد و به دانش و علم ، روح آنها را زنده مىكند . پيغمبر خدا با وحى الهى مقام انذار را داشته و دعوت به دين خدا مىكرده است ، و بدون شكّ و ترديد علىّ بن أبى طالب پس از او
هامش
( 1 ) . « ديوان حميرى » ص 206 ، و بيت سوّم و چهارم را در « مناقب » ابن شهرآشوب ج 1 ، ص 569 آورده و بجاى لفظ منهم لفظ علىٌّ را آورده است . ( 2 ) . « مناقب » ابن شهرآشوب ج 1 ، ص 568