تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
« صبر و شكيبائى قابل تحمّل است مگر در فراق تو ، و سختيها و شدائد آسان است مگر از ملال تو . » اى جفا پيشه‌اى كه من ترا در ريختن خونم فرمانفرما ساختم و مهر تو را به جان خريده‌ام تا كى توجّهى به دل شكستهء من نمىكنى و دست از بيدادگرى بر نمىدارى و در صراط عدالت قدمى نمىنهى . من تمام عمر خود را در عشق تو بر باد دادم و نقد حيات خود را در نَرد تو باخته‌ام و به جهت عزّ وصول به اندك نگاهى خشنودم ليكن تو از آن هم دريغ مىكنى و به شيوهء بخيلان مرا در انتظار ديدار وجه منيرت حسرت زده گذارده‌اى . بدان كه اگر دل رميدهء مرا به تير محبّت شكافتى و شكار سر به آستان نهادهء خود را به مژگان كينت آغشته به خون نمودى خودت را كُشته‌اى چون دل من تنها منزل و مأواى توست . آيا گمان مىكنى كه با جفا و بيداد دست از محبّت تو مىشويم و دامان خود را از عشق تو تُهى مىكنم ؟ اين گونه علاج‌ها و دواها براى من كه شهيد راه محبّت و كشتهء عشق تو شده‌ام به چه كار آيد ؟ روى از من بگردان ، مرا از حريمت منع كن ، و جور و جفا پيشه ساز امّا بدان كه مهر تو بر لوح ضميرم نقش بسته و با اينكارها دگرگون نمىشود . سوگند به خدا كه ابداً چاره‌اى براى درد عشق تو نيافته‌ام و آرامش در خود نمىبينم تا زمانى كه در زير خاك پنهان شوم و سنگ سنگين قبر جثّهء مرا در بر گيرد . كيست كه مرا رهبرى كند به آن محبوب كمر باريك معتدل اندامى كه قيامت مرا بر پا نموده است ، آن محبوبى كه آثار جمال الهى چون شقايق سرخ بر چهره و سُرمهء مشكين در چشمانش هويداست . سوگند به خدا كه بايد من پردهء حيا را در محبّت او پاره كنم و ديوانه‌وار فرياد برآورده كار به رسوائى كشم ، چون فصحيت و رسوائى در عالم عشق پسنديده‌تر است . امّا مقام جلال او به پايه‌اى كه چون در رخسارش بنگرم از شدّت خوف سيمايم زرد شود و او از چهرهء زرد من در عالمى از حيا فرو رفته شرمگين گردد . اشكهاى ريزان مرا بر من خُرده مگيريد ، اين اشكها جان من است كه آتش عشق فروزان ، آن‌را از بدن من بالا مىبرد .