تنها بدون هيچ رابطهاى از زن و فرزند ، و پدر و مادر ، و خواهر و برادر ، و شريك و همسايه ، و حاكم و محكوم ، و رئيس و مرئوس در جزيرهاى سبز و خرّم زندگى كرده و از همهء مواهب مادّيّه متمتّع شود باز اين نگرانى و اضطراب در او هست ، خاطرات پريشان او را رنج مىدهد و هر لحظه كه به ياد نقاط ضعف و نقصان خود مىافتد در پريشانى واقع مىشود ، حسّ دورى از حريم امن و امان الهى كه منزلگه واقعى اوست تمام نعمتهاى اين جزيرهء خرّم را بر او زهر نموده و مناظر زيباى آنها را چون هياكل غول و ديو جلوه مىدهد . بشر تا به خدا ربط پيدا نكند آرام نمىگيرد ، آرامش او فقط و فقط با انس با خداست
أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ
« 1 » آرامش و سكون خاطر و ذكر خدا در دل جاى نمىگيرد مگر به تعليم مربّى كامل كه همهء راههاى آخرت را طىّ كرده و به سَلُونِى قَبْلَ أَن تَفْقِدُونِى زبانش گويا است . او است كه مىتواند راهبر شود نه آن كه خود فاقد اين صفت است . بشر يا بايد به اين مرحله برسد و يا بايد در تحت تعليم و تربيت شخص رسيده قرار گيرد ، اوّلى امام است و دوّمى مأموم ، و فرض ثالثى وجود ندارد . در قرآن كريم حكايت زبان جهنّمىها را بيان مىكند كه آنها به خازنان جهنّم مىگويند :
وَ قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِي أَصْحابِ السَّعِيرِ * فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقاً لِأَصْحابِ السَّعِيرِ .
« 2 »
« اگر ما يا خود به مقامى رسيده بوديم كه مستقّلًا درك مىكرديم و احتياج به هيچ گونه مربّى نداشتيم و يا پيروى از شخصى مىنموديم كه او به مقام عقل و ادراك حقائق و اسرار رسيده و مستقّلًا مورد افاضات حضرت سبحان قرار گرفته بود ، در امروز از مردم جهنّم نبوديم . جهنّمىها اعتراف به گناه خود مىكنند پس مرگ و نابودى باد بر آنان » . از اين آيه استفاده مىشود كه گناه اصحاب سعير كه ياران جهنّم باشند فقط خود سَر بودن و به آراء شخصيّه عمل كردن و در تحت تربيت امام نرفتن است گرچه در نزد خود داراى افكار عالى و پسنديده باشند ولى آن كافى نيست . يا بايد شخص به مقام عقل مستقلّ بدون نياز به عوامل خارجى برسد يا از چنين عقلى شنوا و پذيرا باشد و گرنه جاى او در دوزخ نفس امّاره و آراء باطله و خاطرات شيطانيّه بوده و مقام تجسّم آنها در عوالم ديگر به صورت جهنّمهاى برافروخته خواهد بود .
هامش
( 1 ) . سورهء رعد ، 13 : آيه 28
( 2 ) . سورهء ملك ، ( 67 ) : آيه 10 و 11