تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
خواه حق و خواه باطل مىدوند ، و با وزش هر بادى مىجنبند ، دل آنها به نور علم روشن نشده و به مقام قابل اعتمادى پناه نياورده‌اند . » در اينجا ملاحظه مىشود كه حضرت مردم را منحصر در اين سه دسته نموده‌اند . اوّل عالم ربّانى كه امام يا تربيت يافته به دست امام است ، آنكه انوار ملكوتيّه در دلش تابيده و از هواى نفس بالمرّه عبور كرده و شيطان خود را تسليم و منقاد نموده و بر اسرار عالم كَون آگاه ، داراى ضميرى منير و قلبى بيدار ، به حيات حقّ زنده و مربّى بشر است . دوّم مردمى كه در مقام پيروى از آن عالم ربّانى برآمده و قدم در راه سلوك نهاده و به نور او روشن و به همّت او در حركت‌اند . سوّم بقيّهء مردم از دانى و عالى كه همه بر اساس پيروى از هواى نفس در مهابط هلاك ، ساقط ، و در زمرهء حيوانات محكوم به لذائذ حسّيّه گشته و از ادراك عوالم قرب يا همّت صعود بر آن مدارج و معارج محرومند . و محصّل مطلب آنكه مسؤوليّت و وظيفهء امام ربط دلهاى مردم است با خدا و دستگيرى و ايصال به مقامات عاليّهء قرب و لقاء . و البتّه تدبير شئون اجتماع نيز از مقدّمات وصول به اين مرحله است نه غايت از ايجاد و مقصود از آفرينش ، و لذا در روايات وارد است كه اگر فرضاً در عالم بيش از دو نفر نباشند حتماً يكى از آنان بايد امام باشد .

هيچگاه زمين از حجّت خدا خالى نيست

ثقة الاسلام كلينى با سند خود از ابن طيّار روايت مىكند قالَ : سَمِعْتُ أبَا عَبداللهِ عليه السّلام يقُولُ : لَوْ لَمْ يَبْقَ فِى الارضِ إلّا اثنانِ لَكانَ احدُهُما الحُجَّة . « 1 » « ابن طيّار مىگويد : از حضرت صادق عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود : اگر در روى تمام زمين باقى نماند مگر دو نفر يكى از آنها حجّت خدا خواهد بود . » و نيز با دو سند ديگر يكى از حمزة بن طيّار و ديگرى از محمّد بن عيسى از حضرت صادق « عليه السّلام » روايت كرده است كه فرمود : لَوْ بَقِىَ اثْنانِ لَكانَ احَدهُما الحُجَّة عَلى صَاحِبَه « 2 » « اگر دو نفر بمانند ، يكى از آنها حتماً حجّت خداى بر آن ديگرى خواهد بود . » و نيز با سند خود از كرّام روايت كند كه قالَ : قالَ أبُو عَبدِ اللهِ عليه السّلام : لَوْ كَانَ النّاسُ رَجُلَيْنِ لَكانَ أَحَدهُمَا الإمامَ . إنَّ آخِرَ مَن يَمُوتُ الإمامُ لِئَلّا يَحْتَجَّ
هامش
( 1 ) . « اصول كافى » ج 1 كتاب الحجّة ص 179 ( 2 ) . همان مصدر .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 218 | السيد محمد حسين الطهراني