« اى گروه مردم كه دلهائى داريد و گوشهائى ، به شما مىگويم : ما خاندانى هستيم كه پروردگار ما را به اسلام گرامى داشته و انتخاب نموده و از ميان خلائق برگزيده است و از هر گونه رجس و آلايشى مبرّا داشته و به منزل طهارت و پاكى رسانيده است . رجس به معنى شكّ است ، و ما در حقّانيت پروردگار و دين او أبداً شكّ نياورديم ، و ما را از هر كدورت و منقصتى خالص نموده ، و سلسلهء پدران ما را تا آدم از نعمت خلوص برخوردار نموده است ، و هيچگاه مردم به دو دسته منقسم نشدند مگر آنكه خداوند ما را در دستهء بهتر قرار داد در تمام امور به انقضاى دهور تا آنكه پروردگار محمّد « صلّى الله عليه و آله و سلّم » را به نبوّت اختيار فرمود و قرآن مجيد را بر او نازل كرد و او را امر به تبليغ و دعوت مردم به سوى خود نمود ، پدر من اوّل كسى بود كه دعوت خدا و رسول او را لبيّك گفت و اوّلين كسى بود كه ايمان آورد و تصديق خدا و رسول خدا را نمود ، و خدا در كتاب كريمش اين آيه را در شأن او فرستاد :
أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ ،
رسول خدا صاحب مقام بيّنه و پدرم شاهد از اوست كه در كنار و به دنبال اوست » . شيخ طوسى از حضرت امام حسن اين خطبهء بسيار طولانى و با سند را تا پايان آن نقل نموده است . و علّامهء طباطبائى نيز مقدار حاجت از آنرا راجع به آيه مورد بحث در تفسير خود از « أمالى » شيخ نقل كردهاند . « 1 » و قندوزى حنفى هم خطبهء حضرت امام حسن و استشهاد به اين آيه شريفه را نقل كرده است . « 2 »
دهم - روايات بسيارى است كه از خود حضرت أمير المؤمنين « عليه السّلام » روايت شده است . اين روايات به چند دسته از نقطه نظر مضمون تقسيم مىشوند : اوّل : رواياتى كه در آنها فقط استشهاد حضرت را به آيه مورد بحث بيان مىكند . ابن شهرآشوب از حافظ أبو نعيم اصفهانى به سه طريق از ابن عبّاس روايت كرده است كه گفت : سَمِعْتُ عَلِيّاً يَقُولُ : قَولُ اللهِ تَعالىَ :
« أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ »
رَسُولُ اللهِ صَلَّى الله عليهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ
عَلى بَيِّنَةٍ *
وَ انَا الشّاهِدُ . « 3 » « از أمير المؤمنين « عليه السّلام » شنيدم كه در اين آيه مباركه مىفرمود : مراد از صاحب بيّنه رسول خدا و مراد از شاهد من هستم » .
و شيخ سليمان قندوزى نظير اين روايت را از حموينى در « فرائد السمطين » از ابن
هامش
( 1 ) . « تفسير الميزان » ج 10 ، ص 199 .
( 2 ) . « ينابيع المودّة » ص 99 .
( 3 ) . « تفسير الميزان » ج 10 ، ص 201 .