آدم گرسنه كاه هم مىخورد .
علىّ بن أبىطالب دين خالص است كه ابداً دنيا با آن آميخته نشده ، ليكن در جانب ديگر دنيا و سلطنت وجود دارد .
من از روى طمعى كه داشتم با وجود بصيرت ، دنيا را اختيار كردم و معلوم است كه در اين انتخاب حجّت و برهانى نداشتهام .
من به خوبى دنيا را مىشناستم و به فناى آن پى بردهام ليكن چون در نفس من آرزوهاى رنگارنگ وجود دارد .
لذا دوست دارم در دنيا عيش خود را در مرتبهء عالى قرار دهم و البتّه هيچكس به زندگى پست راضى نخواهد شد . »
عمرو عاص طىّ طريق كرد تا به جائى رسيد كه راه به دو طريق منشعب مىشد : يكى راه عراق و ديگرى راه شام . عبد الله و وَردان هر دو در اينجا ابن عاص را از انحراف به صوب شام منع كردند و گفتند : در راه عراق آخرت است ولى عمرو عاص توجّهى نكرد و راه خود را به طرف شام كج نمود ، « 1 » و برمعاويه وارد شد و منشور حكومت مصر را تسجيل و تثبيت كرد ، و به معاويه آموخت كه راه فريب مردم خونخواهى عثمان خليفهء رسول خدا است و بايد وانمود كرد كه على و اصحاب او ، او را كشتهاند . و فرستادند شُرَحييل بن سِمْط را كه شيخ شام و يگانه فرمانده شام بود حاضر كردند و خود و ياران معاويه به او تلقين كردند كه على عثمان را كشته و براى مظلوميّت عثمان و گرفتن خون خليفهء مظلوم بايد با على جنگيد . آن مرد بيچاره هم گول خورد و به تمام اهالى شام اعلان كرد كه بايد از معاويه پيروى كنند و در انتقام از كشندگان عثمان دريغ نكنند . اين بود كه واقعهء صفّين به وقوع پيوست .
گويند : صد هزار نفر در اين واقعه كشته شدند تا در ليلة الهَرير كه غلبه و پيروزى براى أمير المؤمنين « عليه السّلام » مشهود بود و فردا كه نزديك بود چند ساعتى ديگر كار معاويه يكسره مىشد عمرو عاص نقشهء جديدى طرح كرده و با بالا كردن قرآنها بر سر نيزهها لشكر أمير المؤمنين را دچار تزلزل و اضطراب نمود و بالأخره فتور و سستى پيدا شد ، و منافقين هم كمك كردند تا آن حضرت را مجبور به تسليم در مقابل
هامش
( 1 ) . « مناقب » خوارزمى ص 132 .