تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
فردى صاحب رأى و احتياط و خدعه را در اين امر بزرگ شريك قرار بده . چون با ريسمان دست و پاى شير را بستن بر تمام افراد بشر مشكل است ، و اگر عمرو عاص نباشد شرّ بر شرّ اضافه خواهد شد . » در اينجا عمرو عاص مىگويد كه خلاصهء مطلب ، مرا كه فردى دور انديش و صاحب حزم هستم اگر در رياست خود شريك كنى مىتوانيم دست و پاى علىّ بن أبى طالب را كه شير بيشهء شجاعت و همّت است ببنديم ، و گرنه از تو كارى ساخته نيست و جز خرابكارى و شرّ تازه چيزى به بار نخواهى آورد . معاويه بعد از آنكه نامهء او را خواند منشور حكومت مصر را نوشت و او را به عنوان رياست بر آن كشور معرّفى كرد و اين منشور را براى او فرستاد . نامه كه به دست عمرو عاص رسيد در تفكّر فرو رفت و نمىدانست چه كند ، و با دو فرزندش عبد الله و محمّد مشورت كرد ، عبد الله او را از حركت به سوى معاويه نهى كرد و گفت : تو خليفه نخواهى شد و راضى نشو كه براى دنياى فانى دين خود را بفروشى و حاشيه نشين مجلس معاويه شوى و بعد از چند روز هر دو بميريد و در عقاب خدا با هم شريك و سهيم گرديد ؛ ولى محمّد گفت : تو بزرگ قريشى اگر خلافت براى معاويه تمام شود و تو غافل باشى دستت خالى خواهد ماند ، فوراً به اهل شام بپيوند و در طلب خون عثمان با معاويه شريك شود و تمام بنى اميّه هم به تو كمك مىنمايند . عمرو عاص گفت : تو اى عبد الله مرا نصيحتى كردى كه براى دين من مفيد بود ، و تو اى محمّد مرا به دنيا دعوت نمودى و من در بين اين دو امر متفكّرم تا ببينم چه مىشود . چون شب رسيد و سياهى آسمان را فرا گرفت با صداى بلند به طورى كه ديگران مىشنيدند اين اشعار را مىخواند :
تَطَاوَلَ لَيْلَى بِالهُمُومِ الطَّوارِق * وَ خَوْفِ الَّتى تَجلُو وُجوهَ العَواتِق وَ إنَّ ابْنَ هِندٍ سَألَنى أَن أزورَه * وَ تِلكَ الَّتى فِيها بَناتُ البَوائِق اتاهُ جَريرٌ مِن عَلِىٍّ بِخُطَّة * امَرَّتْ عَلَيْهِ العَيْشَ ذاتَ مَضائِق فان نال منىّ ما يؤمل ردّه * و ان لم ينله ذل ذل المطابق فَوَ اللهِ مَا أدرى وَ مَا كُنتُ هَكذا * أَكُونُ وَ مَهما قادَتِى فَهُوَ سابِقى اخادِعُهُ إنَّ الخِداعَ دَنِيَّة * امْ أُعطيهِ مِن نَفسى نَصِيحَة وَامِق ام اقْعُدُ فى بَيْتِى وَ فِى ذَاكَ رَاحَة * لِشَيْخٌ يَخافُ المَوْتَ فِى كُلِّ سَارِقِ وَ قَد قَالَ عَبدُ اللهَ قَولًا تَعَلَّقَتْ * بِهِ النَّفْسُ إن لَمْ تَقْتَطِعنى عَوابُقِى
امام شناسى (فارسى) — صفحة 150 | السيد محمد حسين الطهراني