حركت كند . ابن عاص به مصر رفت و آنجا را فتح كرد و ولايت مصر را به عهده داشت تا آنكه عمر كشته شد و عثمان روى كار آمد . عثمان نيز چهار سال او را به ولايت مصر باقى گذاشت و سپس او را عزل كرده عبد الله بن سعد بن أبى سَرح عامرى را به ولايت مصر فرستاد . « 1 »
ابن عبد البّر گويد : عمرو عاص در زمان ولايت خود ادّعا كرد كه اهل اسكندريّه پيمان شكنى كردهاند لذا بدانجا لشكر كشيد و مردان جنگى آنها را كشت و زنان و بچّگان را به اسارت گرفت . اين امر بر عثمان ناپسند آمد چون نقض عهد اهل اسكندريّه بر عثمان ثابت نبود ، امر كرد اسيران را به منزلشان برگردانند و عبد الله بن سعد بن أبى سَرْح را والى مصر كرد ، و اين امر موجب اختلاف و بروز فتنه بين عمر و عاص و عثمان شد و بعد از پيدايش شرور و فِتَن ، عمر و عاص در ناحيهاى از فلسطين معتزل شد . « 2 » و پس از كشته شدن عثمان و بيعت مهاجرين و انصار با أمير المؤمنين « عليه السّلام » به خلافت چون معاويه عازم براى تمرّد از بيعت با أمير المؤمنين شده و ادّعاى حكومت شام مىنمود و حضرت قبول نفرمود كاغذى به عمرو عاص نوشت و به فلسطين فرستاد و او را براى كمك خود بر عليه أمير المؤمنين دعوت كرد و اين همان نامهاى بود كه ما در اينجا از او نقل كرديم و جواب عمرو عاص را به او مفصّلًا ذكر نموديم . پس از آنكه اين پاسخ به معاويه رسيد معاويه نامهء ديگرى به او نوشت و او را وعدهء حكومت شهرها و اموال فراوان داد و در آخر آن نامه اين سه بيت را براى او نوشت :
جَهِلْتَ وَ لَمْ تَعْلَمْ مَحَلَّكَ عِندَنَا * وَ أَرْسَلْتَ شَيئاً مِن عِتابٍ وَ مَا تَدرِى
فَثِقْ بِالَّذى عِندى لَكَ اليَومَ آنِفاً * مِنَ العِزِّ وَ الإكْرَامِ وَ الجَاهِ وَ القَدْرِ
فَاكْتُبُ عَهداً تَرْتَضيهِ مُؤكِّداً * وَ اشَفِّعُهُ بِالبَذْلِ مِنِّى وَ بِالبِّر « 3 »
معاويه مىگويد : « اى عمرو عاص تو مقام و منزلت خود را نزد ما نمىدانى و با عدم بصيرت ما را مورد عتاب خود قرار دادى امّا به واقع امر و نيّت ما جاهل بودهاى .
هامش
( 1 ) . « شرح النهج » ج 6 ، ص 320 ، و « استيعاب » ج 3 ، ص 1187 .
( 2 ) . « شرح النهج » ج 6 ، ص 321 ، و « استيعاب » ج 3 ، ص 1187 .
( 3 ) . « مناقب » خوارزمى طبع نجف ص 131 .