مىدانم كه از اينجا به حبشه هجرت كنيم و در تحت حمايت نجاشى زندگى كنيم اگر محمّد پيروز شد و بر اهل مكّه غالب آمد ما در زير دست نجاشى باشيم بهتر است از آنكه زير دست محّمد باشيم ، و اگر قوم و اهل شهر ما بر محمّد غالب شدند البّته سوابق خدمات ما را به آنها منظور خواهند داشت و بهرهء كاملى به ما خواهند داد . آن جماعت رأى عمرو عاص را پسنديدند و با تحف و هداياى فراوانى به سوى نجاشى رهسپار شدند .
عمرو عاص گويد : بعد از ورود و اهداء هدايا و تحف ، ما در دربار نجاشى بوديم كه فرستادهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عمرو بن اميّة راجع به جعفر بن أبى طالب و اصحاب او بر نجاشى وارد شد . عمرو عاص گويد : من به رفقاى خود گفتم : الآن جزاى محمّد را خواهم داد همين كه عمرو بن اميّه از نزد نجاشى خارج شود نزد نجاشى مىروم و تقاضا مىكنم كه او را به ما تسليم كند و گردن او را خواهيم زد ، و چون خارج شد من نزد نجاشى رفتم و به سجده افتادم و پس از تعارفات عرض كردم : اى سلطان ! اينك فرستادهء دشمن ما به سوى شما آمده آن دشمنى كه بسيارى از اشراف و بزرگان ما را نابود كرده است ، اگر اين سفير را به ما بسپارى تا او را بكشيم چقدر ما را مرهون محبّت خود داشتهاى ! ابن عاص گويد : نجاشى آن طور به غضب درآمد و با دست خود محكم بر چهره و بينى خود زد كه گمان كردم بينىاش شكست و گفت : اگر زمين شكافته مىشد من از شدّت فزع و اضطراب در آن فرو مىرفتم . گفتم : اى پادشاه : چنين مىپندارم كه از تقاضاى من ناراحت شدهايد . نجاشى گفت : از من مىخواهى سفير مردى را كه ناموس اكبر خدا جبرائيل امين نزد او مىآيد همانطور كه نزد موسى مىرفت ، به تو بسپارم تا او را بكشى ؟ گفتم : اى پادشاه واقعأ چنين است ؟ گفت : سوگند به خدا آرى ، از من بشنو و به اطاعت او درآ ، واى بر تو اى مرد ، محمّد بر حقّ است و بر همه مخالفين غلبه خواهد نمود همچنانكه موساى كليم بر دشمنان خود پيروز شد . گفتم : با من از طرف محّمد بيعت بر اسلام كن ، نجاشى دست خود را دراز كرد و به عنوان نمايندهء رسول خدا من با او بيعت به اسلام كردم و از نزد او خارج شده و براى ملاقات محّمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به طرف مدينه رهسپار شدم و در راه با خالد بن وليد آمديم تا به مدينه رسيديم و خالد قبل از من اسلام آورد . من گفتم : اى رسول خدا من با تو بيعت به اسلام
امام شناسى (فارسى) — صفحة 146
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٤٦