تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
مىخواندند در حال سجده روى سر حضرت گذاردند . حضرت صبر نمود و رأس خود را بلند نكرد و در سجده گريه كرد و بر آنها نفرين نمود . حضرت فاطمه « عليها السّلام » گريه‌كنان آمد و آن بچّه‌دان را از سر پدر باز گرفت و به كنار انداخت و پهلوى پدر نشست و همين‌طور گريه مىكرد تا رسول خدا سر از سجده برداشت و سه مرتبه عرض كرد : « اللهم عليك بقريش « خدايا خودت شر قريش را دفع كن » . سپس با صداى بلند سه بار عرض كرد : انى مظلوم فانتصر « خدايا من ستم ديده‌ام تو مرا يارى كن » ، و برخاست به منزل آمد . و اين واقعه بعد از دو ماه از رحلت عمويش ابوطالب بوده است . « 1 » و از شدّت دشمنى و عداوتى كه عمرو عاص با رسول خدا داشت اهل مكّه او را از طرف خود به عنوان نمايندگى نزد سلطان حبشه نجاشى فرستادند كه او را از توجه به اسلام باز گرداند و مهاجرين مكّه را از حبشه بيرون كند و جعفر بن أبىطالب را گردن زند . و اين داستان در كتب سيره و تاريخ مشهور است . « 2 » مادر عمرو عاص « نابغه » بود و اسمش سَلمى كنيز مردى از طايفه غنزه بوده است و اسير شد ، عبد الله بن جدُعان تيمى در مكّه او را خريد ، چون زناكار بود او را آزاد كرد . پنج نفر : ابو سفيان بن حرب و عاص بن وائل سهمى و ابو لهب بن عبد المطلّب و اميّة بن خلف و هشام بن مغيره مخزومى در طهر واحد با او زنا كردند و عمرو عاص متولّد شد ، هر يك از آنان ادعاى اين بچّه را نمود گفتند : در تعيين پدر خود سلمى را حكم مىكنيم او گفت : متعلّق به عاص است چون عاص به سلمى بسيار پول مىداد ولى ابو سفيان شحيح و خسيس بود ، لذا با آنكه عمرو عاص بسيار به ابو سفيان شباهت داشت سلمى گفت : بدين جهت او را به ابوسفيان نسبت ندادم و به عاص نسبت دادم . « 3 » بالجمله عمرو عاص از عداوت با رسول خدا لحظه‌اى فروگذار نبود تا پايان غزوه خندق كه مشركين به مكّه مراجعت كردند . عمرو عاص گويد : من مردانى از قريش را كه با من همرأى بودند و كلام مرا مىشنيدند جمع كردم و به آنها گفتم : من امر محّمد را عجيب ديدم كه به طور ناگوار و منكر رو به ترقّى است ، من صلاح
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه " ج 6 ص 282 . ( 2 ) . همان مصدر . ( 3 ) . شرح نهج البلاغه " ج 6 ص 283 .