تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
إِفْكٌ قَدِيمٌ وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى إِماماً وَ رَحْمَةً وَ هذا كِتابٌ مُصَدِّقٌ لِساناً عَرَبِيًّا لِيُنْذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ بُشْرى لِلْمُحْسِنِينَ

مراد از شاهد در آيه و شهد شاهد على مثله

از ملاحظه و مقايسهء اين دو دسته از آيات اوّلًا ظاهر مىشود كه در هر دو دسته قرآن يا بيّنه الهيّه را كه مشركين منكرند به عنوان استفهام انكارى بيان مىفرمايد . و ثانيا در هر دو دسته تورات را كه كتاب هدايت خلق و رحمت است بيان مىكند كه قبل از قرآن آمده و زمينه را براى كتاب خدا : قرآن مجيد باز مىكند و قرآن نيز مصدق آن است ، و علاوه قرآن كتاب تازه‌اى نيست كه مشركين از قبول آن ابا و امتناع كنند بلكه نظير آن كه تورات باشد قبل از آن آمده و مطالب و آيات قرآن به پيرو همان مطالب تورات در اخلاق و احكام و معارف بوده و تصديق كننده آن است بنابراين وجهى براى استنكاف آنها به نظر نمىرسد ، كما آنكه قبل از آن در آيه 9 فرموده است : قل ما كنت بدعا من الرسل . ثالثا همان‌طور كه در آيه مورد بحث : و يتلوه شاهد منه مراد وصىّ رسول خدا امير المؤمنين عليه السّلام است كه سند نبّوت و گواه بر رسالت رسول الله است همچنين در بنى اسرائيل وصى حضرت موسى ، يوشع بن نون سند نبّوت حضرت موسى و گواه بر رسالت او بوده و ايمان به او آورده است ، و لذا مىفرمايد :
وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ عَلى مِثْلِهِ
« يكنفر از بنى اسرائيل گواهى بر مثل قرآن داد كه همان تورات باشد . » « 1 »
هامش
( 1 ) . يكى از اخلاء روحانى و اخوان ايمانى كه از مفاخر علماء طهران هستند در حين مطالعه نسخه خطى اين كتاب در حاشيه چنين مرقوم داشته‌اند : « احتمال اينكه مراد از جمله شهد شاهد من بنى اسرائيل على مثله ايمان يوشع بن نون به تورات باشد بسيار مستبعد است و جملات آيه را بى ارتباط مىكند ، لهذا به خاطر ندارم كه احدى از مفسرين اين احتمال را داده باشند و روايتى نيز در اين باب نرسيده است ، بلى برخى از مفسرين احتمال داده‌اند كه مراد از شاهد مزبور شخص حضرت موسى بن عمران باشد و شهادت او بر مثل قرآن يعنى تورات از آن حيث است كه تورات مشتمل بر وصف نبّى اكرم و بشارت به آمدن آن حضرت است ، در اين صورت ارتباط درست مىشود » . مؤلف كتاب مىگويد : اين كلام ، تمام نيست زيرا اولًا در صورتى دلالت از جمله و شهد شاهد من بنى اسرائيل على مثله ، بر ايمان يوشع بن نون بر تورات مستبعد است و ربط جمله را به طور واضح روشن نمىكند كه مراد از تورات فقط همان كتاب آسمانى باشد ، نه از حيث اشتمال آن بر وصف نبى اكرم و بشارت به آمدن آن حضرت ، و ليكن اگر مراد از تورات در اين آيه ، كتابى از اين جهت باشد معنى كاملًا روشن و ارتباط برقرار است . و چه فرق مىكند كه ما شاهد از بنى اسرائيل را در اين آيه موسى پيغمبر بدانيم يا وصىّ او : شمعون بن نون ؟ زيرا در هر دو صورت كلمه مثله را بايد تورات قرار دهيم و چون تورات مشتمل است بر تصديق به رسول اكرم ، لذا اين آيه دليل و حجّتى مىشود براى رسول الله بر عليه يهود كه دعوت آن حضرت را نمىپذيرفتند . و ثانياً در روايتى كه همين جا ذكر مىكنيم از سيوطى وارد است كه : فآمن هذا بكتابه و بنبيّه و كفرتم يا اهل مكه يعنى : آن شاهد از بنى اسرائيل به كتاب خدا و به پيغمبر او ايمان آورد و اى اهل مكه شما كافر شديد ! و معلوم است كه ظاهر از نبيّه همان پيغمبرى است كه در آن زمان بوده است يعنى حضرت موسى ؛ نه پيغمبر اسلام كه اين آيه از جانب او به عنوان اتمام حجت بر عليه يهود اقامه مىشود ؛ و مىخواهد بگويد كه او به پيغمبرش ايمان آورد ؛ چرا شما به پيغمبرتان ايمان نمىآوريد ؟ ! و بنابر اين ، مراد از شاهد غير از يوشع بن نون نمىتواند بوده باشد . و ما گرچه روايتى در اين باب نداريم ليكن روايتى هم بر خلاف آن نداريم ؛ و قول مفسّران تا وقتى مستند به حجّت قطعى و روايت وارده از جانب معصوم نباشد ؛ مجرّد نظريهء شخصيّه تلّقى مىشود ورد آن بر اساس ظواهر و قرائن مستفاده از تطبيق آيات و تجزيه و تحليل در معنى و مراد مستفاد از آيات بدون اشكال است .