انبياى سابقين و همچنين در فراگيرى قرآن مجيد بعد از اسلامش در مدينهء منوّره گذرانده است در نزد او علم كتاب نيست چون اين شرايطى را كه ذكر نموديم در او نبوده است ، چگونه عبد الله بن سلامى كه اصلًا انجيل را نخوانده و قبول نداشته است و اين شرائط در او نبوده است او عالم به كتاب باشد . عبد الله بن سلامى كه از او سر نزده است آنچه كه از طفوليّت و از اوّل بعثت از علىّ بن أبى طالب يَعسوب الدّين سر زده است ، و از اسرار و حقائق در خطبهها مثل آنچه كه از أمير المؤمنين : سَلُونى قَبْلَ أَن تَفْقِدُونِى فَإنَّ بَيْنَ جَنْبَىَّ عُلُوماً كَالبِحارِ الزَّواخِر ، و مثل آنچه كه از اولاد او ائمّهء هداة معصومين " عليهم السّلام " از معارف و حِكَم در تأويلهاى كتاب خدا و اسرار كتاب خدا سر زده است از او ديده نشده است ، چگونه عالم به كتاب باشد ؟ « 1 »
بيان أعلميّت أميرالمؤمنين " عليه السّلام "
شَعبى گويد : مَا أَحَدٌ أعْلَمَ بِكِتابِ اللهِ بَعْدَ النَّبِىِّ مِن عَلِىِّ بنِ أبيطالِبٍ عليه السّلام وَ مِنَ الصّالِحِينَ مِن اوْلادِهِ عليهم السَّلَامِ . « 2 » « بعد از پيغمبر اكرم عالمتر از علىّ بن أبىطالب و اولاد صالحين او نسبت به كتاب خدا ديده نشده است . »
و عاصم بن أبى النُّجود از عبد الرّحمن بن سُلَمى روايت كرده كه او گفت : مَا رَأَيْتُ احَداً اقْرَأ مِن عَلِىِّ بنِ أَبِيطالِبٍ « 3 » « هيچ كس را عالمتر به قرآن از علىّ بن أبىطالب نديدهام » .
و أبو عبد الرحمن از ابن مسعود روايت كرده كه او گفت : لَوْ كُنتُ أعلَمُ احَداً أعْلَمَ بِكِتَابِ اللهِ مِنِّى لَاتَيْتُهُ . قالَ : فَقُلْتُ لَهُ : فَعَلِىُّ ؟ قالَ : أ وَ لَمْ آتِهِ ؟ « اگر مىدانستم كه كسى به كتاب خدا عالمتر از من است براى فراگيرى بيشتر نزد او مىرفتم . عبد الرّحمن گويد : به او گفتم : علىّ بن أبىطالب ؟ در پاسخ گفت : مگر نزد او نرفتهام ؟ »
بنا بر آنچه گفته شد أمير المؤمنين " عليه السّلام " اعلم امّت بعد از رسول خدا فرمودهاند و طبعاً آيه
وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ
انطباق بر آن حضرت پيدا مىكند . و اگر هر آينه در وقت نزول آيه فردى از افراد امّت اعلم به كتاب خدا بود آيه بر او منطبق مىشد . حال بايد ديد چرا پيغمبر با گواهى خدا گواه ديگرى آورده است و گواهى او در مقابل
هامش
( 1 ) . « ينابيع المودّة » باب 30 ، ص 104 .
( 2 ) . مجمع البيان » ج 3 ، ص 301 .
( 3 ) . همان مصدر .